مىگردد ، كاملا خطرناك است . سختترين ايستادگى از طرف حشّاشين 3 ابراز مىشود كه سازمانى سرسخت و آشتىناپذير ، مركب از تروريستهاى مدبر اسماعيلى است كه ، در حقيقت ، مبارزانى در راه مرام سياسى طبقهء اشراف فئودال ايران كهن و آخرين نمايندگان شعوبياناند . اين بقية البقاياى شهسوارى ، در مبارزه با عصر پيروزمند جديد 4 ، از احساسات ملى ايران و از نفوذ خود در برابر اشرافيت ادارى و لشكرى تركان و دوستداران اينان دفاع مىكنند ، و درعينحال ، با شهرها كه در حال شكوفايىاند سر مخالفت دارند . هنگامى كه دولت معظم سلجوقى متلاشى شد ، يك دسته دولتهاى كوچك در غرب تحت لواى اتابكان ترك هواى تجزيهطلبى داشتند . فرمانروايان مقتدر سلجوقى از اين مجاهدتها جلوگيرى مىكردند ، لكن اخلاف آنان ، كه سنجر ( 512 ه تا 551 يا 552 ه ) نيز از آنها مستثنا نيست ، فاقد چنين قدرتى بودند . در اين حال ، خوارزمشاه ، كه او نيز اصلا ترك است ، تا حدى بر ديگران تفوق مىيابد ؛ ولى ، فقط مغولاناند كه مىتوانند سرزمينهاى ايرانى شاهنشاهى سابق سلجوقى را دوباره بهصورت يك دولت معظم درآورند كه ، البته ، به قيمت ستمگرىها و سفاكىهايى تمام مىشود كه دنياى غربى اسلام ، به بركت وجود مملوكان ، يعنى احياكنندگان روش سياسى سلجوقيان ، از آن مصون ماند 5 .
رواج مديحهسرايى در زمان سلطان سنجر و هنگام برافتادن فرمانروايى سلجوقيان
روىدادهاى سياسى و اقتصادى منشأ تطوراتى بدين شرح در شعر گشت : پس از هزيمت سنجر و نهب و غارت بىسابقهء خراسان به وسيلهء تركان غز ، كانون شعر و ادب به استانهاى باخترى منتقل مىشود . مديحهسرايان در دربار شاهان بزرگ سلجوقى كم نيستند ؛ ولى ، چنانچه بىرغبتى و بهطور كلى مخالفت نظام الملك ( وفات : 485 ه ) ، وزير بسيار مقتدر و مرد سياسى واقع بين آن عصر ، با اين نوع شعر و شاعران مانع نمىبود ، تعداد آنان به مراتب بيش از اين مىبود . وى مداحان را افرادى بىكاره و بىارزش مىدانست و شايد دليل آن نظر مساعدى بود كه بالاخص نسبت به فعاليتهاى علمى داشت ؛ تأسيس نظاميهء بغداد نيز ناشى از همين طرز فكر او بود . بر خلاف اين كيفيت ، رونق بازار مديحهسرايى در سدهء دوازده و اوج آن در زمان سنجر ( معزى ، انورى و اديب صابر . نفر اخير شاعر و مترجم از فارسى به تازى بود و به خاطر مخدوم خود به وضع فجيعى به قتل رسيد ، يعنى در 42 - 538 ه به فرمان اتسز او را غرق