6 دورهء سلجوقيان
سلجوقيان ، با پيروزى بر غزنويان و آل بويه ، قدرت بزرگ نوينى را پايهگذارى مىكنند و تجزيهء بيشتر دنياى شرقى اسلام را متوقف مىسازند . اينان نسبت به نژاد ترك خود تعصبى ندارند و فرهنگ اسلامى و ايرانى را مىپذيرند ، مخصوصا از اين جهت كه خود عامى و بىسوادند و به ناچار بايد به دستگاه ادارى متشكل از ايرانيان متكى باشند . بر خلاف آل بويه ، علم تسنن را برافراشته ، مانند سلطان محمود ، خليفهء بغداد را به عنوان صدر مسلمانان به رسميت مىشناسند . در غرب ، اسلام بر اثر اصلاحات غزالى ( متولد 450 ه در طوس ، وفات :
505 ه در همانجا ) به روحانيت و معنويت مىگرايد ؛ ولى ، در شرق ، به سائقهء نفوذ روزافزون تصوف ، كه به منزلهء اعتراض عليه فشارهاى مذهبى و غير آن در همهجا شيوع مىيابد ، به راه خود مىرود ؛ و اين اعتراض مخصوصا از آنروى مؤثر است كه تصوف ، در اين اوان ، مناسبات بسيار حسنهاى با مذهب اسماعيلى داشت 1 . به وسيلهء دانشگاههاى سلجوقى و برنامههاى اين دانشگاه ، كه بر مبانى تسنن استوار است ، علم نيز به انقياد دولت يعنى به همان وضعى در مىآيد كه شعر از دوران محمود به بعد دارد . در برابر اين فشار كه بر علم و ادب گرانى مىكند ، عمر خيام و ناصرخسرو اسماعيلىمذهب عكسالعمل نشان مىدهند . جريانات نيرومند مخالف ، بيش از همه ، زندگى سياسى را دستخوش آشفتگى مىسازد و فرقهء شيعىمذهب اسماعيلى بر تزلزل آن مىافزايد . اين فرقه با تبليغات شديد 2 خود ، كه طبق يك برنامهء اجتماعى - سياسى و مخالف فئوداليسم پىريزى شده و در ميان تودههاى وسيع مردم اجرا