جا ، رستاخيزى در ميان نيست . از دو بيت كه در فرهنگها به دست مانده چنين برمىآيد كه عيوقى يك داستان نيز در بحر رمل ، و علاوهبر آن ، قصيدههايى مديحهاى سروده است .
داستان عشقى ويس و رامين فخر الدين اسعد گرگانى با صوابديد عميد عبد الفتح مظفر بن حسين نيشابورى ، حاكم اصفهان ، ميان سالهاى 1040 و 1054 و كمى پس از داستان فوق الذكر نگارش يافته 10 . چنانكه خود شاعر نيز اشاره مىكند ، ظاهرا عفيف نبودن موضوع در محبوبيت عمومى اين اثر سخت مؤثر بوده است - محبوبيتى كه هم نثر « بىتصنع » فارسى درى و هم مأخذ فارسى ميانهء اين اثر از آن برخوردار بوده ؛ هرچند كه عدم عفت اخلاقى موضوع آن كاملا مخالف تعليمات اسلام ، و بهطور كلى ، هر آيين ديگرى است . گوياترين گواه محبوبيت اين نظم اين است كه از دورانى چنين كهن بهجاى مانده است ( البته ، بعضى را نظر كاملا برعكس است و دليل آنان همين كمى تعداد دستنويسهاى باقىمانده است ) . اين داستان نظيرهء شرقى داستان تريستان و ايزولده « 1 » 11 و مثلثى است كه در هر گوشهاش يكى از
هامش
- 1170 نگارش يافته است . موضوع آن عشق فلوار ، پادشاهى در اسپانياى عربى ، و بلانش فلور ، دختر يك كنيز مسيحى با اصل و نسبى عالى است . اين دو در يك زمان متولد شده و از همان دوران كودكى به يكديگر دل مىبازند . والدينشان سعى در جدا كردن آنان داشته سرانجام به اين منظور بلانش فلور را مىفروشند كه بعدا به ملكيت امير بابل درآمده در برج زنان وى زندانى مىشود . فلوار به دنبال وى رفته او را مىيابد و مدتى در اطاق برج پنهانى با او بهسر مىبرد تا اينكه امير او را پيدا مىكند ؛ ولى ، بالاخره ، عشق پاك آنان امير را چنان متأثر مىسازد كه آزادشان مىگذارد . هردو به اسپانيا برمىگردند و ازدواج مىكنند و فلوار با رعايايش به آيين مسيحى مىگروند ( نقل به اختصار از فرهنگ ادبيات جهان ) .
( 1 ) .Isolde , Tristan، منظومهاى دربارى از گوتفريد فون شتراسبورگ( Gottfried von Starssburg )كه در سالهاى 1200 - 1215 تأليف شده و مانند پارتسيفال ( - پانويس 3 ، ص 98 ) از شاهكارهاى ادبيات داستانى آلمانى ميانه است .
تريستان به نيابت از طرف عموى خود ، مارك ، پادشاه كورنوالCornouailles )يا( Kornwall، براى خواستگارى از ايزولده ، شاهزاده خانم ايرلندى ، به آن كشور مىرود ، و پس از آنكه خطر اژدهايى را از اين سرزمين دفع مىكند ، به مقصود نايل مىگردد ؛ ولى ، او و ايزولده اشتباها از يك شربت عشق مىنوشند و در راه بازگشت به ميهن دچار عشق آتشينى نسبت به يكديگر مىشوند . در دربار مارك با دسيسهها و رنجها و ناكامىهاى بسيار مواجه مىشوند و سرانجام مىميرند . از اين مضمون ، داستانهاى مختلفى با نامهاى كموبيش مشابهى به چند زبان وجود دارد و اثر فوق الذكر ناتمام است . ريشارد واگنر از آن اپرايى ساخته است . ( نقل به اختصار از فرهنگ ادبيات جهان ) محمد جعفر محجوب ، در مقدمهاى كه بر مقالهء مينورسكى راجع به ويس و رامين نوشته ، مىگويد « همانندى فراوان ميان اين داستان عاشقانهء ايرانى و داستان سلتى تريستان و ايزوت كه در حدود 1150 م ، يعنى درست يك قرن پس از تاريخ منظومهء ويس و رامين فخر گرگانى ( در حدود 446 ه . ق ) ، توسط شاعرى فرانسوى برول( Beroul )نام به نظم آمده است ديده مىشود . از همينرو ، پارهاى محققان بر آناند كه ميان اين دو داستان ارتباطى هست . بر خلاف مينورسكى به سبب بعد مسافت ميان مرو و كرنواى( Cornouailles )منكر ارتباط آنها با يكديگر است . اما استاكلبرگ سرچشمهء مايه و طرح اصلى هردو داستان را -