تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
مرگ سلطان محمود يكى از بهترين رثاهاى ادبيات فارسى است . « 1 » از نظر او ، در ميان احساسات مختلف ، نشاط در رأس همه قرار دارد . انورى از اين لحاظ وى را مىستايد « 2 » و رشيد وطواط به‌درستى به او عشق مىورزد . « 3 » از آن‌جا كه فرخى در لشكركشىها و شكارگاه‌ها ملازم سلطان بوده مىتوان از قصايدى كه بدين مناسبت سروده جزئيات فرهنگى و تاريخى باارزشى استخراج كرد . چنان‌كه احمد آتش ثابت كرده ، كتاب ترجمان البلاغه در علم بديع ، كه بعدها رشيد الدين وطواط « 4 » در كتاب عروض خود از آن سود جست ، اشتباها به فرخى نسبت داده شده . اين كتاب كه به دست مانده ، در حقيقت ، از محمد بن عمر رادويانى 9 و تاريخ نگارش آن ميان 507 - 481 ه است . در پاره‌اى نوشته‌ها ، تأليف شهريارنامه را به فرخى نسبت مىدهند . « 5 » از شاعران دربار سلطان مسعود - پسر سلطان محمود - بايد از ابو النجم احمد بن قوس ( ؟ ، يعقوب ) منوچهرى دامغانى ( وفات تقريبا 432 ه ) نام برد . وى از خويشاوندان نسبى سامانيان بود و تخلص خود را مديون اولين ولىنعمتش ، شاه‌زادهء آل زيار ، فلك المعالى منوچهر بن قابوس وشمگير ، امير طبرستان است . انتساب لقب « شصت گله » به وى ناصواب است . او نيز دريافت كه هيچ چيز چون تقرب به دربار محسود ديگران واقع نمىگردد . از آن‌جا كه به اشعار دورهء جاهليت به خوبى آشنا و دوست‌دار آن بود در توصيف خيمه‌گاه‌هاى منزوى ، ماجراها ، كوچ‌نشينىها ، بيابان‌ها ، ستارگان ، شترها ، جدايى از محبوبه و جز اين‌ها به اقتفاى آن پرداخت و ضمن آن اصطلاحات و عبارات تازى هم آورد . منوچهرى ، در برابر تصنع ديگر شاعران ، در مسير سنتى تازى كهن گام برمىدارد . باوجود اين ، كم‌تر كسى چون او بر زبان فارسى مسلط است . توصيفاتش به طرز ادراك ناتوراليستى و بيان قابل لمس ممتاز است . وى را به ناحق شاگرد عنصرى مىدانند و اين‌كه مىبينيم عنصرى را استاد خود مىخواند جز چاپلوسى
هامش
( 1 ) .شهر غزنين نه همان است كه من ديدم پار * چه فتاده است كه امسال دگرگون شده كار گوىها بينم پرشورش و سرتاسر كوى * همه پرجوش و همه جوشش از خيل سوارديوان حكيم فرخى سيستانى ، به كوشش محمد دبيرسياقى ، انتشارات شركت اقبال و شركاء ، تهران ، اسفند 1335 ، ص 90 . ( 2 ) .از متانت حبل اقبالت چو شعر بو الفرج * وز عذوبت مشرب عيشت چو نظم فرخى ليكن ار انصاف خواهى هيچ حاجت نيستت * تا طريق فرخى گويى و طرز عنصرىديوان انورى ، به كوشش سعيد نفيسى ، انتشارات مؤسسهء پيروز ، تهران ، 1337 ، ص 301 و 462 . ( 3 ) . رشيد وطواط در بيان سهل ممتنع گويد : « ابو فراس و بحترى را اين جنس بسيارست و در پارسى امير فرخى را » . ديوان فرخى به كوشش محمد دبيرسياقى ، از انتشارات شركت اقبال و شركاء ، تهران ، اسفندماه 1335 ، مقده ، ص 23 . ( 4 ) . - « دورهء سلجوقيان ، رشيد وطواط » . ( 5 ) . - ص 238 .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 255 | يان ريپكا / عيسى شهابى