تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
ثانوى ، كه مؤلفانشان غالبا ناشناس‌اند شاهنامهء فردوسى است كه ، به هيچ‌وجه ، ادعايى در جمع‌آورى تمامى سنتهاى ملى نداشته ؛ بلكه ، مقدم بر هرچيز ، ديگران را به اين كار برانگيخته است 65 . ولى ، در اين‌جا ، يك تفاوت اساسى وجود دارد : هرچند مؤلفان حماسه‌هاى بعد از فردوسى به توصيف و تشريح مضامين اساطيرى ايران مىپردازند ، ولى از ذكر گذشتهء باعظمت ايران چون فردوسى به وجد و سرور نمىآيند . همّ آنان مصروف به سرگرم كردن خواننده با بيان ماجراهاى باورنكردنى گوناگونى است كه هربار پهلوان مورد بحث با آن مواجه مىشود . اين پهلوان هميشه به قامت از همه مهتر است و هيچ‌كس ديگر به قد و قامت و اندام با وى برابر نيست ( فىالمثل گشتاسپ اسدى از رستم هم بلندبالاتر است ) . پيروزىهاى سهل الوصول و پىدرپى پهلوان ، كه از همان آغاز مسلم است ، جنبهء شاعرانهء حماسه را سست مىكند . به استثناى كوش‌نامه همه حماسه‌هايى پيوسته در مدح پهلوانان سيستان است و جاى شگفتى هم نيست ، زيرا اصل افسانهء پهلوانى شاهنامه همان ساگاى « 1 » سيستان است . كليهء قهرمانان طى جريانات درهم‌پيچيدهء بعدى افسانه‌ها خود را از خويشاوندان رستم معرفى مىكنند ؛ زيرا ، در اين آثار ، لازمهء پهلوانى خويشاوندى با رستم است . پهلوانان اين حماسه‌ها ، كه از گرشاسپ‌نامه شروع مىشود عموما ، طبق يك نمونهء ثابت ، راه ديار پهناور بيگانه را در پيش مىگيرند كه غالبا هندوستان و به سوى « باختر » است و اين‌جا فرصت‌هاى بىشمارى براى ابراز دلاورى مىيابند . اين‌جاست كه محيط آبستن بروز معجزات و افسون‌هاست و اين جاست كه زاهدان ( برهمنان ) دربارهء معماى جهان و هستى در بحث و جدال‌اند . و اين همان چارچوب رمان اسكندر ، تأليف كاليستنس دروغين « 2 » ، است . نفوذ كاليستنس دروغين ، كه فردوسى ( و بىشك اسلاف وى ) را مخصوصا در مورد شخص اسكندر متأثر ساخته بود ، در حماسه‌هاى ثانوى ، دامنه‌اى وسيع‌تر دارد ، و چنان‌كه ماسه 66 ثابت كرده ، در گرشاسپ‌نامه از همه بيش‌تر است . فرامرزنامه خود صراحتا به اين معنى معترف است . مضمون ديگرى كه در كليهء حماسه‌هاى ثانوى آمده جنگ تن‌به‌تن پدر و پسرى است كه يكديگر را نمىشناسند . البته ، وجه امتياز متانت فوق العادهء فردوسى در اين است كه اين مبارزه فقط در شاهنامه پايان غم‌انگيزى دارد . در داستان‌هاى فردوسى ، به اسلام اشاره‌اى نمىشود . البته ، از آيين زرتشتى در پاره‌اى ظواهر ، جاىبه‌جاى ، آثارى مشهود است ، لكن مبناى اين اشارات نيز بر توحيد است كه از نظر تعليمات اسلامى و زرتشتى هردو قابل قبول است . در گرشاسپ‌نامه و بهمن‌نامه
هامش
( 1 ) . - پانويس ص 222 . ( 2 ) .Pseudokallis thenes( - پانويس ص 231 ) .