متمركز در دست شاه كه بتواند از خرده دهقانان در برابر آزمندى ارضانشدنى بزرگان حمايت كند . همهء اين نغمهسرايىها از طرف يك دهقان امرى كاملا طبيعى است . وى از برزگرى تجليل مىكند ، ولى به پيشهورى چندان توجهى ندارد ؛ مع هذا ، اين مالك محافظهكار نمىتواند كوشش مداوم طبقهء كارگر را براى پيشرفت ناديده بگيرد 59 . پهلوانان شاهنامه نيز مظاهرى از ايرانيان اصيلاند ، هرچند كه بهصورت كمال مطلوب نمايش داده مىشوند : آنان به نشاط و بىغمى ، لافزنى و پرگويى متصف و از شهامت برخوردارند . فردوسى به تازيان ارادتى نمىورزد ، بدون آنكه اين معنى به مبانى مذهبى وى كه رنگ تشيع دارد خللى وارد آورد .
اصل ثنويت را از مآخذ خود حذف نمىكند ؛ ولى ، در مواردى كه ممكن است احساسات خوانندهء مسلمان جريحهدار گردد عنان سخن باز مىكشد . البته ، احساس غرورى كه فردوسى از آيين ايران باستان داشت از مباهات وى به گذشتهء ايران قابل تفكيك نبود . وى ، به عنوان يك مسلمان ، ناگزير مىبايست از آشكار ساختن تناقض پارهاى از دقايق اين دو آيين بپرهيزد و از اينكه وى به پيروى نهانى از آيين مغان متهم نگشته مىتوان استنباط كرد كه ، در آن روزگاران ، احساس غرورى كه ، از يك سو ، جنبهء سياسى و ميهنپرستى ، و از سوى ديگر ، جنبهء دينى و ميهنپرستى داشته باشد امرى عادى بوده است . علاوهبر آن ، گرونه باوم 60 اشاره مىكند كه شاعر از رويدادهايى كه به توصيف آن مىپردازد استنتاجات كلى نمىكند و حقايق را چنان تفسير نمىكند كه بتوان در همهء موارد از آنها نتيجهء واحدى گرفت . فردوسى در داورىهاى خود نسبت به گذشته وحدتنظر ندارد ، زيرا اين ستايشگر گذشتهء ايران ، در عين حال ، مسلمان است . وى تضاد اين دو ديدگاه را با مختصر تحسرى مىپوشاند كه ناشى از عقيدهء او مبنى بر اين است كه تحولات همواره به نابهسامانى و بدى منجر مىشود . لكن ، توصيف واقعى روىدادها به وسيلهء فردوسى ، بدون تفسير و تعبير و فقدان مبنايى واحد براى نتيجهگيرى از آنها ، خود فوزى عظيم است ؛ زيرا ، بر اثر همين كيفيت است كه هر عصرى مىتواند خود را در گذشته بازيابد ، و بدين ترتيب ، آن را زنده نگه دارد . و چون شاعر اهتمامى در اخذ نتيجهء واحدى ندارد كتابش به همهء ايرانيان تعلق يافت و در تقويت و تحكيم احساسات ملى آنان تأثيرى بهسزا كرد و اين همان هدف نهايى است كه مطمح نظر خود شاعر بوده است .
كهنگى زبان شاهنامه متناسب با زمان وقوع رويدادهاست ، چنانكه اين معنى از مقايسهء آن با اشعار غنايى معاصر وى ، منجمله آنچه به فردوسى نسبت داده مىشود ، آشكار مىگردد .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 234
مساهمون: يان ريپكا
ص٢٣٤