فردوسى هم ، مانند دقيقى ، در حماسه ، دنبالهء سنت عاميانه و ادبى ، هردو ، را گرفته است . به كار بردن بحر متقارب « 1 » خود گواهى بر اين معنى است . هرچند كه اين بحر ، روىهمرفته ، به نيكوترين وجهى با ذوق ايرانى سازگار است ؛ ولى ، تسلسل ثابت هجاها ( ؟ ؟ ؟ - - ) در آن ، چنانكه بايد ، امكانات زيادى براى انتخاب نامحدود لغات ( منجمله اسامى خاص ) به دست نمىدهد .
ايجاز ( كه در تمام موارد رعايت نمىشود ) ، خيالپردازى شاعرانه ، سادگى و عدم تكلف از خصايص اصلى سبك شاهنامه است ، و برعكس مبالغاتى كه در آن به چشم مىخورد ، نمونهء بارزى از صنايع ادبى آثار شرقى است . اهميت شاهنامه فوق العاده زياد است . دربارهء ارزش آن ، از لحاظ برانگيختن احساسات ميهنى ايرانيان ، پيش از اين سخن رفت و هرچه بر آن تكيه شود كم است . شاعر ، با توصيف گذشتهاى چنين پرافتخار ، همميهنان را به احياى اين مجد و عظمت مىخواند . او خواستار جنبوجوش است و بدين وسيله دارويى بر ضد تسليم و ترك نفس تصوف كه در حال رشد است تجويز مىكند .
هر زمان كه ملت ايران مىبايست بر پريشانى و انقياد چيره گردد از اين آواى نيروبخش الهام مىگرفت . بىمناسبت نيست كه در اينجا از اهميت ادبى شاهنامه نيز سخنى به اختصار گفته شود . فردوسى همواره از منتها درجه تحسين و ستايش برخوردار بوده و مكرر مورد تقليد قرار گرفته است . چنانكه گفته مىشود ، مقارن اواخر سدهء 5 ه / 11 م و اوايل سدهء بعد ، نوعى ارتجاع بر ضد اين حماسهء پهلوانى فردوسى مشهود گشت . لااقل ، اين تأويلى است كه مينوى 61 از براى داستان عاشقانهء يوسف و زليخاى « طغانشاهى » مىكند كه متضمن لعن و طعنى نسبت به پهلوانان ماقبل اسلامى ايران است و نكتهگيرى معزى مديحهسرا وى را در اين عقيده راسختر مىسازد . ولى ، به فرض هم كه اين موضوع حقيقت داشته باشد ، لغزشى كاملا ناچيز بيش نيست .
حماسههاى پيرامون شاهنامه
الف ) پهلوانى - حماسى ( گرشاسپنامهء اسدى )
ب ) نيمه تاريخى ، دينى و تاريخى
ج ) تلخيصهاى شاهنامه ، ترجمهها ، اقتباسها و نظاير آن
هامش
( 1 ) . - ص 225 .