محمود را ، كه دشمن شيعيان و بالاخص اسماعيليان بود ، از شاعر برگردانده باشد . لكن ، تحولى را هم كه در سياست كلى محمود پديد آمد نبايد از نظر دور داشت . اينكه مىبينيم ، از يك سوى ، سلطان با جنگ با ايلك خان احساسات ميهنپرستانهء ايرانيان را نواخت ، و از سوى ديگر ، انتظارات اينان راجع به جنگ ميان ايران و توران مقهور خطمشى سياسى غزنه گشت از آنرو است كه ، از 401 ه / 1010 م به بعد ، تحولى پديد مىآيد : وزير عوض مىشود و دبيرخانهء شاهى ، بهجاى فارسى ، به تازى مكاتبه مىكند « 1 » و به تقرب به بغداد همت مىگمارد .
فردوسى ، كه به علت تنگدستى تا پايان كار خود از حمايت كسان محمود برخوردار بود ، اينك قربانى مسير تازهء سياسى وى مىشود ؛ از آنكه شاهنامه ، ديگر چون گذشته ، مورد علاقهء دربار نيست . چنانچه پير سالخورده به فرمانروايان ديگرى پناه برده باشد نه به قصد زنهار يافتن از پيگردهاى سياسى ، بلكه براى گريز از آتش فاقه بوده است . از اينرو ، تصور نمىرود كه وى به ناچار فرار را بر قرار اختيار كرده ، ابتدا به هرات و سپس به طبرستان رفته ، و سرانجام ، بيرون از قلمرو قدرت محمود ، به دربار بهاء الدولهء ديلمى و يا پسرش روى آورده باشد . حداكثر ، مىتوان پذيرفت كه وى از دربارى به دربار ديگر مىرفته است ، هرچند كه اين دربدرىها نيز مسلم به نظر نمىرسد ، و بههرحال ، به هيچوجه نمىتوان آن را با مطالبى وفق داد كه در مقدمهء بعضى از نسخههاى خطى يوسف و زليخا آمده و سنديت تاريخى دارد ؛ مبنى بر اينكه فردوسى ، فقط در بازپسين دوران زندگى ، به دستور شاهان آل بويه كه ذكر آنان رفت حماسهاى مىپردازد . منابعى كه اين مشاجره و عواقب آن را توصيف مىكنند تعصب ورزيده و نسبت به محمود خصومت داشتهاند . وضع زندگى شاعر در بازپسين روزهاى عمر براى ما تاريك است . نالههاى مكررش از اينكه معيشت وى در دوران پيرى تأمين نبود مىرساند كه ، به فرض هم كه دچار فقر مطلق نبوده ، از تنگدستى و محروميت رنج مىبرده . فقط در 415 ه / 1025 م تحول تازهاى در سياست غزنه آغاز مىگردد كه انعكاسش باز هم تعيين وزير است .
چنانچه شاعر هنوز زنده مىبود ، بار ديگر ، نسيم مساعدترى بر او مىوزيد ؛ ولى ، وى ، در خلال اين احوال ، محتملا در غربت ، بدرود زندگى گفته بود ( 411 ه / 1020 م يا 416 ه / 6 - 1025 م ) و اين جريان منشأ افسانهء شورانگيز كاروان و هداياست .
سراسر زندگى فردوسى آكنده از نقاط تاريك و ابهامها و معماهاست . پارهاى نكات روشن
هامش
( 1 ) . يا به گفتهء شادروان بهار : ديوان رسايل محمود ، كه در بادى امر به دست ابو العباس فضل بن احمد اسفراينى به پارسى مىگشت ، در اين اوقات به دست احمد بن حسن بتازى برگشت . . . سبكشناسى ، ج 2 ، ص 64 .