مىيافت ، رو به افول بود و پس از آنكه در ماوراء النهر مغلوب ايلك خان و در خراسان مقهور محمود غزنوى شد به كلى منقرض گشت . تحول اساسى اوضاع سياسى بىگمان بر شاهنامه تأثير داشته است ؛ زيرا ، شاعر سلطان محمود را مردى مىديد كه وى مشتاقانه در انتظارش بود تا « اتحاد و احياى ايران » را عملى سازد . همينكه محمود به سلطنت مىرسد ، فردوسى كه در آن هنگام پنجاه و هشت ساله است ، به دفعات ، بخشهايى از كتاب را ، هربار همراه با مدحيهاى ، به غزنين مىفرستد . اين گرايش تقريبا در اواسط كتاب شروع مىشود . شگفت آن كه در شاهنامه هرگز نامى از سامانيان برده نمىشود 43 الف . آيا ، پس از دگرگونى اوضاع ، قسمتهايى از آن حذف شده يا دولت سامانى از همان به دو آغاز شاهنامه چنان دستخوش ناتوانى بوده كه شاعر را ديگر اميدى به حمايت اين سلسله نبوده است ؟ جالب اين است كه فردوسى ، همزمان با ستايش محمود ، از تنگدستى مىنالد و هرگز كلمهاى حاكى از سپاسگزارى بر زبان جارى نمىسازد ، زيرا بىگمان نعمتى نديده تا بر آن شكرى واجب شمارد . نظر عموم بر اين است كه فردوسى اثر عظيم خود را در سال 400 ه / 10 - 1009 م قطعا و مطلقا پايان داده است 44 . ظاهرا ، اين نسخه را شخصا به غزنين برده ، ولى اينبار هم موفقيتى نصيبش نگشته . آيا مشاجرهء ناگوارى كه ، به روايت مشهور ، بين شاعر و سلطان رخ داده و فردوسى را به سرودن هجويهاى خشمآلوده برانگيخته كه عواقبى بسيار وخيم داشته حقيقت دارد ؟ طبق اين قول ، وى را گزيرى جز گريز از جوار سلطان و قهر وى نمانده ، مدتها در نواحى مختلف ايران سرگردان بود ؛ تا اينكه ، سرانجام ، پس از سالهاى آوارگى و تنگدستى بخشايش يافت و به طوس بازگشت و ديرى نپاييد كه در همانجا درگذشت . دنبالهء اين روايت افسانهآميز چنين است كه ، در همان هنگام كه جنازهء شاعر را به گورستان مىبردند ، از دروازههاى شهر ، كاروانى حامل خلعت و نعمت فراوان از سوى سلطان محمود وارد مىشد .
آشكار است كه در اينجا حقايقى درهمريخته با تخيلات شاعرانه درآميخته است و مخصوصا چنين برمىآيد كه هجويهء مشهور ( تقريبا صد بيت ) تركيبى از اشعار ناپيوستهاى باشد كه از موارد مختلف شاهنامه برگرفتهاند 45 . از آن گذشته ، در روايت آمده كه تمامى اين هجويه را ، به جز شش بيت آن ، از بين بردهاند . در اين صورت ، صد بيتى كه امروز در دست است از كجاست ؟ هرچند مسلم است كه شاعر ، در دربار ، با سرخوردگىهاى تلخى روبهرو بوده ؛ ولى ، باوجود اين ، معقول به نظر نمىرسد كه اين وضع منجر به مشاجرهاى آشكار شده باشد . پس منشأ اين بدسگالى چه بوده ؟ ممكن است سعايت نيرنگبازان دربارى نظر سلطان
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: يان ريپكا
ص٢٢٧