مختصات عمومى دورهء اول
حال بايد دانست كه وجوه امتياز قديمترين دورهء ادبيات عربمآب فارسى درى ، يعنى از زمان استيلاى تازيان و نخستين سلسلههاى بومى تا برآمدن سلطان محمود غزنوى ، چيست . من طرح بالا را ، با ذكر رئوس مطالبى كه برتلس 15 به نحوى شايسته خلاصه كرده ، تكميل مىكنم و پايان مىدهم : 1 ) شعر فارسى درى دنبالهء ادبيات عربى معاصر خود را مىگيرد و ادبياتى به دو زبان پديد مىآورد . از اينرو ، وابسته بودن نظم فارسى درى به نظم عربى نتيجهء بديهى اين معنى است ؛ ولى ، از سوى ديگر ، قريحهء ايرانى نظم عربى را عميقا متأثر مىسازد . 2 ) اعتبار يافتن زبان فارسى درى بهصورت زبان ادبى واقعى دال بر زوال اقتدار خلافت بغداد و از دست رفتن كششى است كه اشراف ايران به سوى آن داشتند . 3 ) از آغاز سازمان يافتن حيات ادبى تا انتخاب مضامين اشعار ، ايدئولوژى فئودالى بر سراسر نظم چيره مىشود . 4 ) غزل هنوز فقط جزئى از قصيده است . 15 الف . 5 ) قصيده ، اعم از مدحيه يا « هجويه » ، صورت اصلى شعر است . 6 ) شعر مديحه بهصورت توصيف كمال مطلوب درمىآيد و اين نيز شكل ثابتى به خود مىگريد كه ابداع و اقتراح را در آن راهى نيست . 7 ) منظومهء اندرزى شكفتن مىگيرد ولى ، پيشرفت حماسهء پهلوانى « 1 » در آغاز بدان پايه نيست و رواج هردو موافق ذوق ايرانى و معارض قصيدهء عربىوار است . 8 ) رباعى ، كه نوعى خاص از شعر عاميانهء فارسى است ، هنوز در ادبيات اشرافى نفوذ نكرده است . 9 ) همهء مضامين در پيرامون رزم و بزم دور مىزند . 10 ) چون روىهمرفته خطر بروز جنگى وجود ندارد ، بيش از هرچيز ، آرامشطلبى و شكوه و جلال دربارى بر مضامين حكمفرماست . 11 ) آرامش اوضاع مانع شرح و بسط بيشتر موضوع شعر است و نتيجهء آن استقلال هر بيت از لحاظ معنى است . 12 ) مضامين دينى در درجهء دوم اهميت قرار دارد ، زيرا اشراف ، كه از زندگانى مرفهى برخوردار و از رستگارى در عالم ديگر فارغاند ، در همين زندگى ، از لذات دنيوى كام برمىگيرند ؛ هرچند كه مخالف دستورهاى اسلام باشد ( بادهگسارى ! ) . 13 ) در توصيف ، هنوز سنتى پديد نيامده ، ولى نشانههاى آغاز آن بارز است ؛ هرچند كه دامنهء مضامين مناسب شعر به وسعت اشعار عربى نيست ، ولى هنوز انتخاب آنها تحت قواعد مسلمى درنيامده است . 14 ) نقش هنر شاعرى در دو هدف متضاد خلاصه مىشود : از يك سو ، التذاذ از زيبايى شعر است كه ضمن آن شاعر ، در عين حال ، بيانكنندهء افكار و نظريات مخدومان خود مىگردد ، و از سوى ديگر ، وسيلهاى براى
هامش
( 1 ) . - « دقيقى » .