به اقتراحات فارسى درى نيز نظرى مساعد داشته . هنگامى كه بديع الزمان همدانى ( وفات :
398 ه ) ، كه از كودكى در بديههسرايى اشعار عربى نبوغى شگفت داشت و بعدها بر اثر تأليفات مقامات خود شهرت يافت ، به حضور صاحب رسيد از او خواستند كه سه بيت فارسى از ديوان ابو محمد منصور ابن على منطقى رازى را ترجمه كند . پسرك بىدرنگ ترجمهء آنها را برخواند . « 1 » در اينجا ، بيشتر اين نكته جالب است كه ، در اين مورد ، انتخاب منصور منطقى حتما اتفاقى نبوده ، بلكه قصد اين بوده كه صناعات بديعى اين شاعر كار را بر كودك دشوارتر سازد . در حقيقت هم ، اين مداح وزير ، كه به دو زبان سرايندگى مىكرد ، به چيرهدستى در آرايش سخن ، كه بر اثر همسايگى با پايتخت تازيان بود ، شهرتى بهسزا داشت . از شاعران ذو اللسانين خسروى سرخسى « 2 » قابل ذكر است ، ولى وى بيشتر به شمس المعالى قابوس بن وشمگير ، كه اميرى طبرى از آل زيار بود ، تقرب جست . ديگر از اينگونه شاعران ، در پيرامون صاحب ، كمال الدين بندار رازى است ( وفات : 1010 ، به گفتهء براون 13 اوج شهرتش در سالهاى 1029 - 997 بوده ) كه ستايشگرى چيرهدست بود ، و علاوه بر فارسى و تازى ، اشعارى هم به گويش گيلكى مىسرود و هنوز ، در سدهء دوازدهم ، ظهير فاريابى مقايسهء خود را با او افتخارى مىدانست . و نيز در دربار آل بويه بود كه ابو على سينا كفايت و تيزهوشى خود را در امور سياسى آزمود . از شاعران برجستهء بعدى كياغضايرى رازى ( وفات : 425 ه ) را بايد نام برد كه ، در حقيقت ، از طرف سلطان محمود غزنوى در دربار رقيبان وى ، آل بويه ، مأموريت كسب اخبار را داشته است 14 .
هامش
( 1 ) . عوفى گويد صاحب عباد پيوسته مطالعه اشعار او - منطقى رازى - كردى و در آن وقت كه استاد بديع الزمان همدانى به خدمت او پيوست ، دوازدهساله بود و شعر تازى سخت خوب مىگفت و طبعى فياض داشت . چون به خدمت صاحب درآمد ، او را گفت شعرى بگوى ، گفت امتحان فرماى و اين سه بيت منطقى بخواند و گفت اين را به تازى ترجمه كن . گفت بفرماى كه به كدام قافيه ، گفت طا ، گفت بحر تعيين كن ، گفت اسرع يا بديع فى البحر السريع . بىتأمل گفت :سرقت من طرته شعرة * حين غدا يمشطها بالمشاط
ثم تدلحت بها مثقلا * تدلح النمل بحب الحناط
قال ابى من ولدى منكما * كلا كما يدخل سم الخياطترجمهء بديع الزمان از اين قطعهء منطقى است :يك موى بدزديدم از دو زلفت * چون زلف زدى اى صنم به شانه
چونانش به سختى همى كشيدم * چون مور كه گندم كشد به خانه
با موى به خانه شدم پدر گفت * منصور كدامست از اين دوگانه !تاريخ ادبيات در ايران ، دكتر صفا ، تهران 1338 ، ج 1 ، ص 2 - 431 .
( 2 ) . - ص 210 .