تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
با گذشت زمان ، ضابطه‌هاى ثابتى به وجود آورده كه هرچند اينكه به تحجر و ركود گراييده در نظام‌هاى جديد جامعهء اسلامى ، مخصوصا در زندگى شهرى ، مورد استفاده قرار مىگيرد . ولى ، هم‌زمان با پيش‌رفت شهرها ، عنصر ايرانى وارد عمل مىشود . از يك سو ، بر اثر مصنوع كردن مضامين باديه‌نشينى و ناتوراليستى ، و از سوى ديگر ، بر اثر اقتباس موضوع‌هاى نوينى كه بيش‌تر مورد علاقهء « طبقات بالا » ، يعنى اشراف و اميران ، است موازنه‌اى ايجاد مىشود . شاعر ، ديگر ، مانند دوران پيش از اسلام ، جارچى قبيلهء خود نيست ، بلكه سخن‌گوى طبقات ممتاز است . شعر ، در بادى امر ، هنوز واقعيت خود را از دست نمىدهد ؛ زيرا آنچه را طبقات نام‌برده در پيرامون خود بدان علاقه‌مندند در توصيفاتش مىگنجاند . ديرى نمىپايد كه ، در سرزمين‌هاى شمال شرقى ايران ، حيات فرهنگى پرجنب‌وجوشى پديد مىآيد . بزرگان ايران ، ابتدا ، از لحاظ زبان ، به زمام‌داران تازى نزديك مىشوند و در اين نهضت فعاليتى به‌سزا ابراز مىكنند ؛ ولى ، همين‌كه ضعف سياسى مخدومان تازى آشكار مىگردد به « شعوبيان » و مجددا به ناسيوناليسم ايرانى مىگروند . علت آن ، بيش از احساسات ميهنى ، پيش‌بينى كاملا درست آنان است كه بغداد هميشه قادر نخواهد بود از استقلال استان‌هاى چنين دورافتاده‌اى چون خراسان ، ماوراء النهر و خوارزم جلوگيرى كند و فرمان‌روايان استقلال‌يافته ناگزير خواهند بود به نفوذ مردم بومى ايران تن دردهند - مردمى كه اشرافيت آنها را بر فرمان‌روايى بيگانگان ترجيح داده‌اند و حاضر شده‌اند كه بر تجديد اقتدار گذشتهء آنان صحه گذارند . بنابراين ، نجيب‌زادگان قديمى ايرانى ، كه مورد اهانت و تحقير تازيان قرار گرفته‌اند ، ناچارند كه براى نيل به هدف‌هاى واقعى خود با احساسات ضد تازى قاطبهء مردم هماهنگ شوند . پيش از اين تحولات ، اكثر عناوين و مناصب ادبى خاص بزرگان بود ؛ ولى ، به مرور زمان ، افراد فاضلى قدرت اظهار وجود مىيابند كه در نظم تازى ، و بعدا ، در نظم فارسى ، تحصيلات و اطلاعات شايسته‌اى دارند . اينان شاعران حرفه‌اى و كاتب‌ها هستند كه از شهرها برخاسته‌اند ، ولى فعاليت آنها طبعا زير نظر و حمايت مخدومان است . شاعر ناچار است كه مديحه‌هاى مبالغه‌آميز در وصف آنان بسرايد و خاطرشان را در گيرودار « رزم و بزم » مشغول سازد ، و با تمسخر دشمنان ، جانب ايشان نگه دارد ؛ خلاصه آن‌كه چون نان از خوان اشراف مىخورد ناگزير بايد بر وفق مرام آنان سرايندگى كند ؛ ولى ، اين نان را ، گاه‌وبىگاه ، طعمى تلخ است ؛ بس آه‌هاى سوزان كه گواه بر اين معنى است . مگرنه اين است كه زندگى شاعر همواره در ميان بيم و اميد و ترس از رقيبان ، نگرانى از سقوط ممدوح و يا فرارسيدن دوران پيرى خود او