4 سامانيان
با برآمدن سلسلهء سامانى ، نه تنها يك دودمان ايرانى ، بلكه ، يك سلسلهء ايرانى مدافع حقوق سلطنت موروثى به قدرت مىرسد كه اصل آن از يك خانوادهء اشرافى بلخ است . نشانههاى از هم پاشيدگى دستگاه خلافت ، كه در دوران دو سلسلهء محلى پيشين هم آشكارا به چشم مىخورد ، در اين عصر واضحتر مىشود و اركان فرمانروايى بغداد ، بيش از پيش ، متزلزل مىگردد . اين سلسله كانون تمامى نيروهاى خلاقهء سياسى و فرهنگى مردم ايران خاورى است كه در بخش دورافتاده ، ولى به حد اعلى توانايى از قلمرو خلافت ، كه در اين ناحيه جز نامى از آن نمانده ، در تلاش به دست آوردن استقلالاند . يك عامل نيرومند ، بىگمان ، فرهنگ ايران خاورى است كه تعليمات بودايى در آسياى مركزى از خود بهجاى گذارده - فرهنگى كه از فرهنگ دولت شهسوارى ساسانى برتر بود 1 .
فرمانروايى سامانيان ، كه در زمان اسماعيل ( 295 - 279 ه ) بخش بزرگى از ايران را متحد مىسازد ، نمايندهء اوج قدرت يك دولت فئودال در آسياى مركزى و بازپسين فروغ جلال و عظمت روزگار ساسانيان است 2 كه ياكوبووسكى توصيف جامعى از آن مىكند 3 .
روش خلافت عباسيان ، هم در دستگاههاى ادارى دولتى و محلى و هم در زندگى دربارى و سازمانهاى نيروهاى مسلح ، تكرار مىشود . سپاه از غلامانى منسوب به ملتهاى گوناگون ، مخصوصا تركان و غازيان ( داوطلبانى از طبقات زحمتكش ) ، تشكيل شده است . اشراف كهن ايرانى تقريبا تا انقراض اين سلسله املاك وسيع خود را در تصرف دارند . صحيح است كه