مختصات عمدهء آن آگاهيم . مبناى شعر بر شمارهء هجاها است ( نمونههاى اصيل آن مصرعهاى شش ، هشت و يازده هجايى است ) و كميت هجاها در آن ملحوظ نيست . بنابر آخرين نظرى كه هنينگ اتخاذ كرده ، مصرعها داراى قافيه و مبتنى بر تكيه است 13 الف . بنونيست 14 وزن شعر اوستايى و اشعار فارسى ميانه و اشعار فارسى درى را ( تا آنجا كه اين از نفوذ قواعد عروض بر كنار مانده باشد ) بههم مرتبط مىداند . نوبرگ 15 ، پيش از اينها ، به بعضى ارتباطات صورى نظم فارسى ميانه و فارسى درى اشاره كرده است . رمپيس 16 به اين نتيجهء صحيح مىرسد كه منشأ مثنوى و مسمط فارسى درى ، هردو ، از فارسى ميانه است . بنونيست و پس از او برتلس 17 ، سرانجام ، چنين نتيجه مىگيرند كه تنها كار ايران پس از اسلام اين بوده كه وزن هجايى آباواجدادى خود را با عروض كمّى عربى تطبيق دهد . سعى در اينكه نظم فارسى ميانه ( مثلا تهنيتى كه در سلام سال نو از طرف موبد موبدان به شهريار ساسانى گفته مىشده و در نوروزنامه به دست مانده ) « 1 » يا كهنترين نظم فارسى درى ( مثلا سرود روحانيان زرتشتى در آتشكدهء كركوى ، در ستايش هوش گرشاسب ، كه هستهء اصلى آن مطمئنا از پيش از اسلام است ، يا ترانههاى هجوآميز ابن مفرّغ ، كه هردو در سيستاننامه - تاريخ سيستان - مضبوط مانده ) را با رجز كهن عربى بسنجيم 18 متضمن آن است كه ، در اين اشعار و صورتهاى مشابه آن ، كميت ، كه عنصر كاملا بيگانهاى است و اصولا با آن زمان انطباقى ندارد ، مدخليت داده شود . فخر الدين گرگانى « 2 » ، بهطور كلى ، منكر امكان وجود شعر فارسى ميانه به عنوان يك « حرفه » ( بهطورى كه او مىنويسد ) است ؛ زيرا ، به زعم وى ، در آن زمان ، وزن و قافيه هيچيك وجود نداشته است . بهفرض هم كه در آشنايى وى با زبان پهلوى ترديد روا نداريم ( كه حداكثر فقط اطلاعاتى به غايت سطحى در آن داشته ) ، باز هم اين مدعا را به هيچوجه محل اعتنا نمىدانيم ؛ زيرا ، وى در محيطى پرورش يافته كه در آن وزن شعر عربى و فارسى در اوج تكامل بوده ، و از اينرو ، آنچه را با موازين اين عروض مطابق نبوده اصولا شعر تلقى نمىكرده است .
از همين نظر هم ، عوفى و شمس قيس ، كه مؤلف يك كتاب نفيس راجع به عروض مربوط به نيمهء اول سدهء 7 ه است ، ترانههاى باربد را موزون و مقفى نمىدانند . اين شواهد ، از آن جهت كه فاصلهء زمانى ميان مؤلفان مذكور و موضوع مورد بحث خيلى زياد است ، قابل توجه نيست . اين مايهى فقر و كمى آثار به دست افتاده از شعر فارسى ميانه ( كه حتى باتوجه به اكتشافات از هر لحاظ قابل اعتماد بعدى زياد نيست ) معلول چند علت است كه عبارت است از دگرگونىها و
هامش
( 1 ) . ص 89 و « تصوف ، عمر خيام » .
( 2 ) . « دورهء غزنوى ، منظومهء داستانى » .