دست داريم . كافى نيست كه ما ادبيات فارسى ميانه را به منزلهء دستگاهى تلقى كنيم كه فقط معارف يونانى و بعضا عناصرى از فرهنگ هندى را درهم آميخته با يكديگر تلفيق مىكرد .
حتى ، بهفرض ، كه در نظر اول ، از خردهريزهاى بهجاى مانده از ويرانىها چنين برمىآمد كه جز نثرهاى اندرزى چيزى در ميان نبوده ، باز هم حقيق جز آن است ؛ زيرا ، ادبيات هيچ ملتى نمىتواند عارى از شعر باشد . گزارشهايى راجع به ابداعات شعرى بهرام گور ( 38 - 420 ) به دست مانده كه ، به گفتهء عوفى ، ديوانى تأليف كرده ، و به گفتهء مسعودى ، تعداد زيادى ابيات فارسى و عربى سروده است ( روايات شامل چند شعر عربى است كه اصالت آن مورد ترديد است و فقط يك شعر فارسى را ذكر مىكند كه ، بهصورت موجود ، محققا از او نيست ) . اشارت ديگرى راجع به بيتى بر ديوار كاخ قصر شيرين ، از دوران خسرو پرويز ( 590 - 628 ) ، دربارهء صورت اوليهء « داستان عشقى » وامق و عذرا كه ، بنا به مشهور ، به شاه انوشيروان ( 69 - 531 ) تقديم شده و نيز داستان مشابه آن ، ويس و رامين ، آمده است . همين نشانهها خود گواهى بر واقعيت وجود شعر فارسى ميانه است . قراين ديگرى نيز هست كه من به ذكر آن نمىپردازم .
اين روايات ، هرقدر هم كه مخدوش باشد ، نمىتوان به آنها بىاعتنا بود ، و به طريق اولى ، نبايد بر آنها قلم بطلان كشيد . دستكم ، بايد آنها را به عنوان طنينى از يك سنت كهن پذيرفت كه ، به نحوى خاص ، بر وجود شعر در آن زمان گواهى مىدهد . دودپوتا 13 ، به روايت ابو هلال عسكرى ( وفات : 395 ه ) ، اشاره مىكند كه ، بنابر آن ، شعر « ايرانيان باستانى » دامنهاى چنان وسيع داشته كه حتى گرد آوردن آن در كتابهاى ميسر نبوده است . اشعار مربوط به روىدادهاى تاريخى در كتابخانههاى شاهى نگهدارى مىشده . گويا ، همزمان با انحطاط زبان ، شعر فارسى نيز اندكاندك از ميان رفته است و « بر زبانهاى آنها » « 1 » سخنى جز عربى جارى نشده است . در تعدادى منابع عربى و جز آنها ، نكيسا ، سركش و باربد زياد مورد توجه قرار مىگيرند كه نامهاى موسيقىدانان و رامشگران برجستهء دربار خسرو پرويزند ، و چنانكه برمىآيد ، شاعر نيز بودهاند . در جشنهاى رسمى ، نغمهسرايان ( سرودخوانان ) ، در دربار شاه ، ترانهها يا مدحيههايى ( سرودهاى خسروانى ) مىخواندند كه البته مقيد به وزن و قافيه بوده است . حتى قطعاتى از اشعار واقعى فارسى ميانه در دست داريم . عدهاى از دانشمندان بهنام ، سالها ، براى روشن ساختن قواعد نظم فارسى ميانه به استقصا پرداختهاند و ما اينك بر
هامش
( 1 ) . مؤلف اين كلمات را به انگليسى( on their tongues )و بين علامات نقل قول آورده ، بدون آنكه توضيحى بدهد .
در متن انگليسى نيز اين كلمات بدون توضيح بين علامات نقل قول ذكر شده .