صورت ادبى حفظ كرده است . دوستداران آثار باستانى ايران به چنين مراكزى مراجعه مىكردند . گزارشهاى ديگرى نيز در دست است . مثلا مسعودى 7 ، در سال 303 ه ، نزد يكى از بزرگان ( در فارس ) ، كتابى ديده كه در آن يادداشتى بوده مبنى بر اينكه كتاب ، به سال 113 ه ، از روى كتابهايى كه در مجموعههاى شاهان ايران يافته بودند استنساخ و براى خليفه هشام ( 43 - 724 ) از فارسى ميانه به عربى برگردانده شده است . اين مجلد نفيس گويا حاوى مطالب زيادى راجع به علوم ، ساختمانها و ترتيبات دولتى و نيز تصاوير ساسانيان بوده است .
بدين ترتيب ، نوشتههاى فارسى ميانه دستكم بهصورت قطعاتى پراكنده از دستبرد حوادث مصون ماند ؛ ولى ، بخش به مراتب بزرگترى از آن وارد ادبيات تازى گشت و بعدها در آنجا ، حتى بهصورت نوشتههاى خاصى درآمد كه به آن « ادب » 8 مىگفتند . اين نوشتهها ، در هر وضع و هر مورد ، مراجع و مشار بود و دستورهاى مندرج در آن رهنمون موفقيت . اين بخش در كسوت فارسى درى دوباره به ايران بازگشت . ( پندنامهها كه معروفترين آنها پندنامهء سعدى يا عطار است و يك مجموعهء بزرگ آثار ادبى و اخلاقى و آموزنده از قابوسنامه ، كه گيرايى كمترى دارد ، گرفته تا گلستان 9 كه در اوج پايهء هنرى قرار دارد و جز آنها ) . با اين همه ، « ادب » تنها جلوهگاه قريحهء ايرانى در ادبيات عرب نبود . گرچه اربرى 10 تأكيد مىكند كه ، در ادب و فرهنگ تازى ، نمىتوان عناصر اختصاصى فارسى ( ايرانى ) را جدا كرد ؛ از آنرو كه فرهنگ تازى از منابع بسيارى گرد آمده ، چنانكه ، در ادبيات ساسانى هم نمىتوان بخش يونانى و آرامى را با اطمينان مشخص و تفكيك كرد . با اينهمه ، سهم عظيم ايران در آنچه در تاريخ از مفاهيم عرب و عربيت اراده مىشود ، به هيچوجه ، مورد ترديد نيست . به همين نحو ، ايرانيان در زمينهء جغرافيا ، علوم ادارى و كشوردارى ، تشريفات ، زندگىنامه ، تفسير قرآن ، احكام دينى ، مسايل حقوقى و قضايى و مخصوصا عرفان نيز سهم داشتهاند و اساس آن مقدم بر همكارى شخصيتهاى برجسته مبتنى بر فرهنگ كهن ايرانى بوده است . مايهء تأسف است كه ، در اسلام و در ترجمههاى تازى ، سنت ادبى ايران فقط برحسب تصادف و در قطعاتى پراكنده آمده و يا فقط عنوان آن ذكر شده است ؛ ولى ، همهء گزارشها ، بلااستثنا ، حائز اهميت بسيار است و چنانچه شعوبيان ( حزب پيروان تعليماتى كه غير عربها را برتر از عربها مىشمارد ) برنيامده بودند ، همين اندازه را نيز در دست نمىداشتيم و آن جنبشى بود كه ملت ايران ، كه تا آن زمان در معرض ستم و بيدادگرى بود ، در پرتواش ، اين بار ، كاملا ملبس به لباس اسلامى قد برافراشته - البته با استحقاق كامل - و با سرافرازى از گذشتهء پرافتخارش سخن راند . بدين
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: يان ريپكا
ص١٩٢