اسكندر به بار آورد و پس از نفوذ فرهنگ يونانى و گرايش به آن - در عصر ساسانيان ، براساس انديشههاى مزديسنا ، كه روحانيان متعصب لاينقطع بر آتش آن دامن مىزدند ، از اتحاد و تجديد حيات ملى برخوردار شده بودند و اين عينا همان جريانى بود كه ، متجاوز از هزار سال بعد ، در دوران صفويه ، با تغييراتى به اقتضاى زمان ، تكرار شد . تازيان ، براى ترويج آيين تازهء خود ، نيازى به توسل به شمشير نداشتند . سختگيرىهاى دينى روحانيان زرتشتى ؛ پارهاى جنبههاى مشترك مبادى دو آيين پارسى و اسلام ؛ انزجار ستمديدگان و ، بهطور كلى ، اوضاع آشفتهء كشور ؛ كه بر اثر نفاق داخلى خاندان سلطنتى به غايت ناتوان هم شده بود ، مجموعا به سود آنان بود . توانگران را با مستمندان و نيرومندان را با ناتوانان تفاوت بسيار ، و مبارزات اجتماعى طبعا اجتنابناپذير بود ( مانى و مزدك ) ، و استوار شدن اصول فئوداليسم ، كه عواقب آن ، به هر تقدير ، به زيان فقيرترين طبقات بود ، بر شدت اين مبارزات مىافزود .
جنگهاى مداوم ساسانيان مالياتهاى سنگينى را بر ملت تحميل مىكرد . شهرنشينان ، كه بخشى از اشراف جاهطلب و طبقهء روشنفكر را تشكيل مىدادند ، پس از طبقات به تمام معنى محروم ، نخستين كسانى بودند كه به آيين محمد ( ص ) گرويدند . اينان به هيچوجه در طلب اللّه نبودند ، بلكه منافع شخصى خود را مىجستند : علاقه به ثروت يا تمايل طبيعى به نيل به قدرت آنان را به آغوش فاتحان سوق مىداد كه ، در اوايل امر ، هر كسى را كه به آنان روى مىآورد مقدمش را گرامى داشته مأجورش مىداشتند ، زيرا به وى نيازمند بودند . گويند آنقدر آمدند كه خليفهء اول عمر را هراس و حيرت گرفت . البته ، اينان پيروانى سستايمان بودند و فقط فرزندانشان واقعا مسلمان گشتند . اين جريانات ، هرچند كه در زمينهء ترويج آيين نوين و هرچه با آن ارتباط داشت گام بلندى « به پيش » محسوب بود . تا مدتهاى مديد ، نه به واسطهء فشارهاى مالى و نه با كوششهايى كه براى همكارى اثربخش به عمل مىآمد ، قادر به بر طرف ساختن نقايص نبود ؛ نقايصى كه هنوز هم به حد قابل ملاحظهاى وجود داشت ؛ مخصوصا ، هنگامى كه نومسلمانان دريافتند كه خلفا بيش از آنچه عمل مىكردند وعده مىدادند . به زودى آشكار شد كه برابرى مؤمنان با مخدومان تازى ، كه با آن همه هياهو اعلام شده بود ، وعدهاى بيش نبوده است . نومسلمانان را جز در كنار موالى جايى نبود . اين سرخوردگى اجتماعى عنان اميدها و آرزوها را بازكشيد . برزگران خردهپا ( دهقانان ) و قسمتى از ملت ، مخصوصا در مناطق دورافتاده يا صعب العبور ، مدتها ، به آيين پدران خود وفادار ماندند . اين وفادارى ، در مورد بعضى از آنان كه وضع مادىشان تأمين بود ، به سائقهء غرور ملى و در مورد پارهاى ديگر ،
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 189
مساهمون: يان ريپكا
ص١٨٩