شهريارى ، كمال الدين اسماعيل مجير و جز آنها ، يكى پس از ديگرى ، برمىآيند . لكن ، خاور پيوسته از باختر پيش است و حتى در زمان سنجر هم شاعران بزرگ عراق و آذربايجان را ، گاه بهگاه ، دل هواى خراسان مىكند . از دورهء سلجوقيان به بعد ، پيشرفت به كندى صورت مىگيرد ؛ ولى ، خراسان و عراق در اين پيشرفت كند با يكديگر همگاماند . سجع عربى مدام رواج بيشترى مىيابد ، التزام به صنايع لفظى در آن فزونى مىگيرد و زبانش شاعرانه مىشود ، مكرر در مكرر از ابيات استشهاد مىشود ، بر استعمال مترادفات افزوده مىشود ، الفاظ عربى كه تا آن زمان معمول بود آنچنان زيادتى مىگيرد كه فهم مطلب را دشوار مىسازد ، به جملههاى طولانى رغبت تامى ابراز مىشود و قس على هذا . شعر نيز ، به علت استعمال اصطلاحات علمى عربى نالازم ، مشكل مىشود . استعارات دشوارفهم ، اغراقها ، ريزهكارىها و ، بهطور كلى ، هرچه بر خلاف سادگى و روانى باشد فزونى مىگيرد و با اين روش كه مدام رو به پيچيدگى مىرود در جستوجوى راههاى نوينى برمىآيند كه بيشتر رو به نشيب مىرود تا به فراز . محمد بهار تأكيد مىكند 108 كه همهء اينها از مختصات زمان است نه مكان ؛ زيرا ، شاعرانى مانند امامى هروى ، كمال خجندى ، شمس طبسى ، سيف اسفرنگى نزارى « 1 » و ديگران ، كه در همان عصر در خراسان زندگى مىكردند و به شاعرى اشتغال داشتند ، با معاصران خود در عراق و فارس و آذربايجان مطلقا فرقى نداشتند ، چنانكه ، پيش از اين نيز غضايرى رازى و قطران تبريزى و منصور منطقى دامغانى را با عنصرى و فرخى تفاوتى نبود ؛ هرچند كه بعضى منوچهرى دامغانى را بر شاعران خراسان يا غضايرى را بر عنصرى ترجيح مىدهند . اين روش ادامه دارد تا اينكه مغولان خراسان را به خاك و خون مىكشند .
دانشمندان و اديبانى كه جان به سلامت بردند ناگزير به اصفهان ، شيراز ، بغداد و ديگر مناطقى كه رفاه مادى و ذخاير معنوى آنها از نهب و غارت مغولان در امان مانده بود گريختند . در نتيجهء انهدام بغداد ، طبعا ، نفوذ عربى برافتاد و اميران محلى ، خواه ترك يا ايرانى ، همگى مروج زبان و ادب فارسى بودند . شعرى كه از ويرانههاى خراسان مهاجرت كرد ، در باختر ، ميهنى تازه يافت و « سبك عراقى » جلوهگاه آن گشت . ولى ، بايد در نظر داشت كه اختلاف اين سبك و سبك خراسانى نه ناشى از سرزمين و نه بر اثر اختلاف سليقه است ، بلكه يك فن ادبى است كه چون ميراثى از خراسان منهدم شده به عراق ، كه روىهمرفته از تركتازى مغولان مصون مانده ، مىرسد و عراق آن را احيا مىكند و اشاعه مىدهد ؛ زيرا ، خراسان ، كه از جمعيت تهى شده بود
هامش
( 1 ) . نزارى قهستانى .