است . اين كشورهاى وسيع نيز نه تنها وابستگى بسيار نزديكى به ادبيات فارسى داشتند ، بلكه در آن سهيم و صاحب ابداعاتى هم بودند . سهم تركهاى عثمانى خيلى زياد نيست ، هرچند كه از ادبيات فارسى سخت متأثر بودند ؛ ولى ، درعوض ، هندىها منشأ آثار چنان بااهميتى بودند كه ناچاريم بر آنها نام ادبيات هند و ايرانى بگذاريم .
حاصل آنكه ، ادبيات فارسى ، مانند ادبيات عربى و تركى عثمانى در شرق و يا ادبيات رومى و يونانى در غرب ، مجموعهاى است كه با اشتراك مساعى ملتهاى عديدهاى به وجود آمده كه قلمرو آنان از درياى مديترانه ، تا مسافت زيادى ، به آن سوى مرزهاى هندوستان مىرسد . اين ادبيات ، به اقتضاى جنبههاى نژادى و جغرافيايى خود ، از قدرت بيانى عظيم و شگفتانگيز ، تنوعى بسيار و قلمرو اشاعهاى وسيع برخوردار است . بر اين همه بايد همكارى ايران را در ادبيات تازى افزود . اين همكارى بخشى از اشتراك مساعى نژادها و ملتهاى مهمى است كه در پرتو اسلام به يكديگر نزديك شدهاند و نتيجهء آن توسعهء قابل ملاحظهء فرهنگ بشرى در گذشته بوده است . ادبيات فارسى ، به رغم اين جنبهء بينالمللى آن ، يك واحد بيش نيست كه زبان فارسى و حكمفرمايى قريحهء ايرانى بر آن مانع متلاشى شدن آن است . با وجود اين ، نبايد كيفيات خاص منطقهاى و وجوه فارق را از نظر دور داشت . برتلس 106 ، كه من در اينجا از نظريات و اظهاراتش پيروى مىكنم ، چهار منطقهء اصلى و متفاوت را مشخص مىسازد : 1 ) ماوراء قفقاز 2 ) آسياى مركزى 3 ) ايران 4 ) هندوستان .
اين تحديد حدود ، به نظر ايرانيان ، مبنى بر وجود سبكهاى ادبى معين نزديك بوده ، در عينحال ، متضمن طرحى در زمينهء طبقهبندى ادوار ادبى است .
آن دسته از تاريخهاى ادبيات كه نسبتا عميقتر است « مكتبهاى » ادبى را نيز رعايت مىكند ؛ ولى ، اين امر مستلزم مدارك و اسناد دقيقى است . من مطمئن نيستم كه ما ، از اين لحاظ ، براى ادبيات مختلف شرقى و منجمله فارسى درى ، به قدر كفايت ، مطالعات قبلى ، كه در چنين مسئله دشوارى ضرورت حتمى دارد ، داشته باشيم .
سبكهاى ادبى از نظر : بهار و سعيد نفيسى 107
در نقد ادبى فارسى ، غالبا از يك سبك خراسانى ( تركستانى ) و يك سبك عراقى سخن به ميان مىآيد . در اينكه كداميك از اين دو سبك بر ديگرى برترى دارد از ديرباز تاكنون