لكن ، ادبيات فارسى درى را نه تنها از نظر دورانها و طبقات ملت ، بلكه ، همچنين ، از لحاظ انسانى و جغرافيايى مىتوان مرتب كرد . البته ، مقدم بر همه ادبيات مكتوب فارسى درى خود ايرانىهاست و از آنجا كه ، مخصوصا ، در سدههاى نخستين ، ايرانيان مسلمان شده ، در شكوفايى آثار مكتوب تازى سهمى بهسزا داشته ، پس از آن نيز بر اين ادبيات به حد وفور افزودهاند ، حقا بايست اين قسمت نيز مورد توجه قرار گيرد ، زيرا ، اين ، در حقيقت ، چيزى جز ادبيات فارسى نيست كه به زبان تازى نگارش يافته است . لكن ، باتوجه به روش كتاب حاضر ، كه مبتنى بر اختصار است ، فقط با رعايت منتها درجهء ايجاز مىتوان در اين قسمت بحث كرد .
ولى ، چنانچه خود را به آثار ادبى مكتوب فارسى درى محدود سازيم ، نبايد از نظر دور بداريم كه ايران ، با وسعتى كه در گذشته داشته ، شامل قبايل ، گويشها و حتى زبانهاى مختلف بوده است . براى مورخ ادبى اين گويشهاى محلى قابل اعتنا نيست ، زيرا اين گويشها ، صرفنظر از موارد معدود استثنايى نتوانسته است مستقلا اهميتى كسب كند و در برابر برترى و تسلط زبان ادبى واحد قدرت عرض اندام نداشته است . « 1 » ولى ، در ايران قبايلى هم ساكناند كه از نژاد آريايى نيستند . وابستگان به اين قبايل ، باوجود آنكه زبان مادرىشان بيگانه و غير آريايى بوده ، در به وجود آوردن ادبيات فارسى سهيم و مبدع بودهاند . در اين دسته ، مقدم بر همه ، آذربايجانيان تركزباناند . « 2 » اهميت اين معنى وقتى روشنتر مىشود كه درنظر بياوريم كه حدود سياسى ايران بعد از اسلام ، در طول ازمنه ، دستخوش دگرگونىهاى قابل ملاحظهاى بوده است . برحسب تناسب قدرتهايى كه در يك دورهء معين حكم روايى داشتهاند ، آسياى مركزى و خوارزم برترى يافته ، بعدا ، آن را ، دوباره ، از دست مىدادند . در دوران صفويه ، عراق ، كمى پس از آن ، افغانستان ، و ، سرانجام ، استانهاى قفقازيه از ايران جدا شد . تركها ، بهطور مداوم ، به سرزمينهاى مرزى ايران كه ساكنان آن ايرانىنژاد بودند نفوذ مىكردند . با اين همه ، اين استانها وابسته به هر ملتى هم كه بودند - و احيانا از لحاظ سياسى هم تابع ايران نبودند - كماكان ، به حد قابل ملاحظهاى ، بر غناى ادبيات فارسى مىافزودند .
ولى ، شعاع عمل فرهنگ ايران ، مخصوصا حس همبستگى فرقههاى درويشان ، پا از مرزهاى سياسى بسى فراتر گذارد . در اينجا ، مقصود تركيهء عثمانى و شمال غرب هندوستان
هامش
( 1 ) . - ص 117 .
( 2 ) . در اينجا مؤلف ، دچار اشتباه بزرگى شده و آذربايجانى را ترك خوانده است ( كه تركزبان ترجمه شد ) و جالب آن است كه ، چند سطر پايينتر ، اشاره كرده كه ساكنان سرزمينهاى هممرز تركيه ايرانىنژادند .