تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
نفوذ يكى بر ديگرى نبوده ؛ بلكه ، معلول شرايط عمومى يكسان است . فىالمثل ، جهان‌بينى مشترك و عمومى قرون وسطايى را با جنبه‌هاى مادى آن ، كه مبين موضوعاتى ثابت و تغييرناپذير است ، و هم‌چنين مبناى مشترك فئودالى و محافظه‌كارى را كه بر مضامين ادبى ، هم از لحاظ انتخاب اين مضامين و هم از لحاظ پروراندن آنها تا سرحد تحجر تأثير مىكند ، بايد از اين جمله شمرد . عرب قريحهء داستان‌سرايى ندارد 96 و درست برعكس ايرانى است . مضامين پراكندهء داستان كوچك ليلى و مجنون ، فقط پس از آن‌كه به دست ايرانىها افتاد ، به‌صورت يك اثر پيوسته و منظم و واقعا باارزش درآمد . حماسه‌هاى بىشمار ادبيات فارسى هم كه جنبهء داستان‌سرايى دارد مؤيد همين معناست . تصوف نيز ، در كشورهاى تازى ، محيط مناسبى براى نشو و نما ، مانند ايران كه قسمت اعظم شعر و ادبش مشحون از عرفان است ، نيافت ؛ هرچند كه اين عرفان گاهى خيلى سطحى بوده يا اصولا فقط به ظاهر چنين مىنمايد . به‌طور كلى ، رواج فوق العادهء تصوف ( صرف‌نظر از عوامل اجتماعى ) بستگى تامى به تمايل ايرانيان به خيال‌پردازى دارد كه غالبا به گسيختگى مىگرايد ؛ چنان‌كه ، فىالمثل ، رمان‌ها و داستان‌هاى ادبيات عاميانه بر آن به عنان گواه است . همان‌سان كه جلوه‌گاه واقعى قريحهء عرب قصيده ، به معناى كاملا اعم آن ( بنابراين نه تنها مدحيه ) ، است ، ماهيت واقعى طرز فكر ايرانى در زمينهء تغزل در غزل تجلى مىكند . ريتر 97 ، ضمن بحث در مشخصات ادبيات فارسى ، متذكر اين نكته مىشود كه « تشبيه شاعرانه ، كه در شعر عربى چنان نقش عمده‌اى دارد ، در اين‌جا - مقصود شعر نظامى و به‌طور كلى شعر فارسى - جاى خود را تقريبا به نحو اكمل به بيان بلاواسطهء مجاز ، يعنى استعاره يا تشبيهات استعارى ، داده است . » در حقيقت ، استعاره ، با نقش‌هاى بسيار متنوعى ، در صف مقدم صنايع ادبى فارسى قرار داشته مطلوب‌ترين نوع آرايش سخن است . خصايص ايرانى ضمن مقايسه با خصايص شاعران اروپايى با وضوح كامل نمايان مىشود . ريتر 98 ، براى بررسى اين موضوع ، گوته را انتخاب كرده نشان مىدهد كه در سخنان وى « تأثير طبيعت بر شاعر بلاواسطه به نشونده منتقل مىشود . شاعر ، با زبردستى ، براى ما همان محيط معنوى را كه خود داشته ايجاد كرده همان عواطفى را در ما بيدار مىكند كه خود دستخوش آن بوده است و ، در نتيجه ، همان پديده‌هاى طبيعت ، به همان‌گونه كه وى را متأثر ساخته ، ما را تحت تأثير قرار مىدهد . استعاراتش كيفيتى نظير آنچه از تأثير طبيعت در شاعر