تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
موضوعى كه بيش از هرچيز ديگر در اين‌جا مورد بررسى است رابطهء ميان ادبيات عربى و فارسى است كه مسئلهء فوق العاده مشكل و درهم‌پيچيده است ؛ زيرا ، اين دو رشتهء ادبيات از ديرباز متقابلا از يكديگر متأثرند . پاره‌اى از نكات ، كه به ظاهر از وجوه شاخص يكى از آن‌دو مىنمايد ، در حقيقت چنين نبوده ، بلكه از ديگرى اقتباس شده . البته ، تمايلى كه غربيان صاحب‌نظر در ادبيات عرب به شناختن حق تقدمى براى تازيان دارند ، با آن‌كه متضمن حقايق بسيارى هست ، كاملا صحيح نيست : مطالعه در ادبيات فارسى باستان و ميانه ، كه مدام عميق‌تر مىشود و ، از آن مهم‌تر ، نقش برجستهء ايرانيان در مراحل اوليهء ادبيات تازى نشان مىدهد كه آنچه هم تازيان از ايرانيان فراگرفته‌اند حائز اهميت كم‌ترى نيست . هرچه بيش‌تر مطالعه كنيم ، بيش‌تر به اين نتيجه مىرسيم كه سنت تازىگرايى بعضى از خصايص ادبى ( فىالمثل وزن شعر فارسى ) را از شكل اوليه انداخته به صورتى ديگر درآورده است . براون و برتلس 92 به يگانگى اين دو رشته ادبيات ، مخصوصا در نخستين سده‌هاى هجرى ، و هم‌چنين ، مدت مديدى پس از آن اشاره كرده‌اند ؛ ولى ، اين موضوع با گفته‌هاى ريتر اهميت بيش‌ترى كسب مىكند ، آن‌جا كه مىگويد اشتغال به ادبيات فارسى مستقل از ادبيات تازى ميسر نيست و تاريخ آن را نيز نبايد صرفا به اتكاى آثار ادبى فارسى نوشت . شكى نيست كه دربارهء ادبيات تازى نيز نمىتوان نظرى جز اين داشت . ريتر مىگويد : « مرزهايى كه از لحاظ اختلاف دو زبان وجود دارد نبايد براى مورخان ادبى خاورزمين مرزى باشند » 93 . لكن ، چنين تحقيقى نبايد از راه حدس و تخمين و براهين لمى انجام گيرد ، بلكه ، بايد ، منحصرا ، مبتنى بر سنجش پديده‌هاى محسوس با يكديگر باشد ، بدان‌سان كه ريتر در زمينهء استعارت در آثار نظامى نشان داده است . وى مطالعات عميقى انجام داده كه راه‌هاى تازه‌اى براى درك دشوارىهاى يك فن شعرى و خطابت غيردينى مىگشايد و امعان نظر عميق‌ترى را در روحيه و طرز فكر شاعران ايرانى ميسر مىسازد . بررسىهاى دودپوتا 94 نيز بسيار مفيد است ، هرچند تمام آنچه را به نفوذ عرب نسبت مىدهد نمىتوان بىچون‌وچرا پذيرفت و هرچند كه ظرافت كار وى هرگز به پاى مطالعات ريتر ، كه متأسفانه از آنها اطلاعى نداشته است ، نمىرسد . براون ، شدر ، گرونه باوم 95 و جز آنها به تأثير تمدن و فرهنگ يونان در تكوين و شكل دادن به قريحهء ايرانى و تازى اشاره كرده‌اند . درعين‌حال ، نمىتوان همهء پديده‌هاى مشابه را معلول تأثرات دانست ؛ زيرا ، در ادبيات تازى و فارسى و نيز ادبيات ملل گوناگون ديگر ، بسيارى مشخصات يكسان وجود دارد كه نتيجهء