را مىتوان به عنوان گواهى بر اين معنى مثال زد . « در شعر يونانى پاىبندى بهصورت ، محتملا ، بيش از اشعار ديگر ملتها حكمفرماست . صورت ، مادام كه تازه و بديع بود ، از لحاظ تأثير تربيتى هماوردى براى خود نمىشناخت . سپس ، مدتها ، براى شاعران كممايه چشمهاى فياض بود و به آثارشان زيبايى و گيرايى مىبخشيد ؛ لكن ، سرانجام ، وسيلهاى براى نگه داشتن سنتهاى كهنهشده هر تازهاى را در نطفه خفه مىكرد .
شعر يونانى مزاياى حرفهاى را داشت كه اشتغال بدان مستلزم زبردستى و بصيرت بود : آن را مىآموختند و آنچه يك بار حسن قبول مىيافت ، براى هميشه ، اعتبار خود را حفظ مىكرد » . 86
نظر خاورشناسان متقدم
جنبهء صورى شعر فارسى درى ( و تركى ) يا به كلى از نظر خاورشناسان نسبتا متقدم پوشيده مىماند و يا اينان ، چنانكه بايد ، آن را نمىشناختند . خاورشناسان فقط در جستوجوى مضامين و معانى بودند و آن را بيش از آنچه در اشعار وجود داشت مىپنداشتند ؛ بدون آنكه به صنايع لفظى توجه داشته باشند . اين كيفيت ، محتملا ، به اين علت نيز بود كه مفسران متقدم شرقى رعايت صورت را امرى بديهى تلقى كرده ، فقط ، در بعضى موارد خاص ، احيانا بدان اشارهاى مىكردند ( مانند سودى در مورد حافظ ) . البته ، براى يك غربى آسان نيست كه در دنيايى كه نظريات و آراى آن دربارهء هنر تا اين حد با دنياى او متفاوت است به قضاوت پردازد ، مضافا بر اينكه اشكالاتى هم كه از لحاظ زبان ، فرهنگ و احيانا بعد فاصلهء زمان وجود دارد كم نيست . حاصل آنكه ، منتقد اروپايى را چاره جز اين نيست كه به داوران صاحبان اصلى آن شعر و ادب نيز بىاعتنا نماند ، چه ، در غير اين صورت ، از موضوع بيگانه مانده ناگزير به بىراهه خواهد رفت . براى منتقدان اروپايى ، فقط آن مكتبهايى از شعر و ادب فارسى كه متمايل به غرب است مبنايى براى اتخاذ نظر به دست مىدهد ، بر خلاف دانشمندان فقه اللغه كه ، براى آنان ، بديع و معانى و بيان وسيلهء مهمى براى نقد ادبى است . ولى ، شكى نيست كه اين وسيله در مورد همهء شاعران به يك اندازه به كار نمىآيد .
امكان به كار بردن صورتهاى كهنه در زندگى نوين
آيا شاعر متجدد مىتواند براى بيان انديشههاى نوين ، كه نسبت به انديشههاى سراسر فئودالى