تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
همهء قواعد موضوعه گردن نهد . تنها با پيروى از احساسات سرايندگى كردن راه نيل به هدف نيست . شاعر ايرانى بودن ، مستلزم دانشمند بودن و حتى بالاتر از آن بود . در زندگىنامهء هريك از شاعران آمده كه وى در « همهء علوم ، يعنى فلسفه ، كلام ، علم قضا ، علوم طبيعى ، كه شامل نجوم و رياضيات نيز بوده ؛ پزشكى و البته رشته‌هاى ادبى ، يعنى دستور زبان ، علوم شعر و علوم بيانى ، متبحر بوده است » . علاوه‌بر آن ، مىبايست چندين ده هزار بيت عربى و فارسى را خوانده هزار بيت را از بر داشته باشد تا ، به اصطلاح ، با نمونه‌هاى معتبر دقيقا آشنا گردد . « 1 » بنابراين ، شاعرى نه تنها مسلما مستلزم تحصيلات كافى و سروكارش با فضل و دانش بود ؛ بلكه ، خود ، رشته‌اى از علوم به شمار بود . چنان‌كه نظامى عروضى مىگويد ، فقط در اين صورت است كه شاعر مىتواند در ابياتش آن چيزى را بگنجاند كه ماهيت شعرى دارد و آن « صناعتى است كه شاعر بدان صناعت اتساق مقدمات موهمه كند و التئام قياسات منتجه بر آن وجه كه معنى خرد را بزرگ گرداند و معنى بزرگ را خرد ، و نيكو را در خلعت زشت بازنمايد و زشت را در صورت نيكو جلوه كند ، و به ايهام قوت‌هاى غضبانى و شهوانى را برانگيزد تا بدان ايهام طباع را انقباضى و انبساطى بود ، و امور عظام را در نظام عالم سبب شود » « 2 » 82 . ايرانيان نظرى را كه راجع به جنبهء علمى شعر و شاعرى دارند بر اثر تلمذ نزد تازيان كسب كرده‌اند ؛ ولى ، نظر هردو « با نظر اسكندرىمذهبان « 3 » و قائلان به اصالت شعر ( اومانيست‌ها ) عهد رنسانس و وارثان آنها ، يعنى فضلاى متداول كلاسيست‌هاى سدهء شانزدهم و هفدهم ، مطابقت دارد » 83 .

ويژگىهاى تسلسل افكار

از انباشتگى اين همه كارهاى فكرى و اين همه نكته‌دانى و ريزه‌كارى ، البته ، با چشم بهتر از
هامش
( 1 ) .Martin Opitzشاعر آلمانى ( 1597 - 1639 ) نيز در اثر مشهور خودBuch von der Deutschen Poeteryضمن تعريف ماهيت و فايدهء شعر ، مىنويسد براى آن‌كه شعر آلمانى اعتلا يافته به پايهء شعر ايتاليايى و فرانسوى برسد لازم است كه شاعر بر اشعار باستانى لاتينى و يونانى احاطه داشته باشد ؛ زيرا ، تنها بدين وسيله است كه مىتوان فن صحيح شاعرى را بياموزد . ( 2 ) . مؤلف اين سطور را از كتاب تاريخ ادبيات هورن نقل كرده كه خود آن را از چهار مقالهء عروضى ( مقالت دوم در ماهيت علم شعر و صلاحيت شاعر ) برگرفته است . ر . چهار مقاله ، چاپ معين ، كتاب‌خانهء ابن سينا ، تهران ، 1345 ، ص 242 . ( 3 ) .Alexander von Aphrodisias، اسكندر افروديسى در سال‌هاى 198 تا 211 م حكمت مشاء را تعليم مىداد و بهترين مفسر فلسفهء ارسطو بود . وى منكر حلول روح ايزدى در انسان نبود ، ولى منكر خلود نفوس فردى بود و بدين وسيله آن دسته از پيروان ارسطو را كه در عهد رنسانس منكر خلود نفس بودند اسكندرىمذهب( Alexandrist )مىنامند .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 155 | يان ريپكا / عيسى شهابى