« بىاعتدالى شاعران را ، كه ناشى از اين تصاوير ذهنى است ، مىتوان با مثالهاى بىشمار ثابت كرد و نشان داد كه ، در اينگونه اشعار ، رابطهء واقعى شاعر با دنيا و مردم و خود وى ، كه مميز واقعى اشعار گرانقدر است ، مفهومى ندارد » 80 . ولى ، اين تعبير منتها حد استنتاج يك جانبهاى است كه شدر به عمل آورده است و به آسانى نمىتوان با وى همآواز شد . منشأ بازىهاى الفاظ جناسهاى لفظى بىشمار است و ، مقدم بر هرچيز ديگر ، ساختمان خاص زبان عربى است كه زبان فارسى خود از لغات آن اشباع است . خط فارسى نيز بازى با الفاظ را تسهيل كرده و انگيزهاى براى آن شده است .
بدين ترتيب ، هر بيت ، بنفسه ، مينياتور كامل و مستقلى است كه روى آن زياد كار شده است . پارهاى از شاعران در آرايش صورى تا به سرحد تكلف و تصنع تحملناپذير پيش مىروند ( مانند فتاحى ) و بعضى ديگر كمتر بدان مبادرت مىورزند : هنر شاعرى در كف استادان سخن و خداوندان قريحه و سليقه ، به وسيلهء هماهنگى كامل صنايع بديعى ، چنان فروزندگى مىبايد كه ، در غرب ، كمتر كسى را از آن خبرى هست و ، درعينحال ، اين ايراد بر آن وارد است كه ، متأسفانه ، قابل ترجمه به زبان ديگرى نيست . سعدى ، كه گفتارش ، به ظاهر ، تا آن حد ساده و طبيعى مىنمايد ، ظرافت هنر و باريكبينىاش در زير همين سادگى نهفته است . شگفت آنكه ، حتى فردوسى نيز به حد وفور از صناعات ادبى سود مىجويد و مولوى هم ، با اينكه غالب ابياتش را املا مىكرده ، كم از او نيست .
اگر هم تصديق كنيم كه ايرانيان فنون بديع را از تازيان گرفتهاند ، باز بايد براى آن تحديد و توضيحى قائل شويم ؛ زيرا درعينحال ، نمىتوان نقشى را كه ايرانيان در قرون 2 ه / 8 م و 3 ه / 9 م در زمينهء شعر و ادب عربى ايفا كردهاند از نظر دور داشت . ابرمان 81 بدين نتيجه رسيده بود كه مبالغه از شعر و ادب فارسى به عربى راه يافته است .
ضرورت احاطهء شاعر بر علوم
صناعات ادبى ، همراه با نكتهسنجى در بيان معانى ، بدون هيچ قيد و شرطى ، مستلزم تأمل عميق و سنجش دقيق هريك از كلمات است . اين دقت و باريكبينى ، چنانكه پيداست ، بايد فقدان اصالت انديشهها و ، بهطور كلى ، سنتگرايى و ثابت بودن تصورات و مضامين تزيينات بديعى را جبران كند . شاعر ايرانى را چاره جز اين نيست كه فقط در درون اين دايرهء طلسمشده جولان كند .
شاعر عصر كلاسيك ، براى آنكه بتواند شعرى بسرايد ، ناگزير بود كه ، بىقيدوشرط ، به