گوش مىتوان برخوردار شد ، با عقل بهتر از احساسات مىتوان از آن لذت برد و ، پس از چند بار تكرار ، بهتر از نخستينبار مىتوان آن را درك كرد . بدين واسطه ، اشعار فارسى را بايد به نحو ديگرى ، غير از آنچه معمول اروپاييان است ، خواند . بايد كمتر به مجموع آن توجه داشت تا به ظرافتكارىها و ريزهكارىها و كندهكارىهاى ظريف آن و بدون انتظار تسلسل دقيق منطقى ابيات ، بدانسان كه در غرب معمول است . گويى ، شاعران تمامى نيروى خود را چنان مصروف ظرافت اشعار مىساختند كه ديگر مجالى براى توجه بههمبستگى كلى آن نمىماند .
اين منطق كه ما بدان خو گرفتهايم فقدانش در شعر عربى نيز چشمگير است و ، از اينرو ، آشكار است كه ايرانيان ، علاوه بر چيزهاى ديگر ، اين « ساختمان ملكولى » 84 را نيز از تازيان اقتباس كردهاند . شاعر ايرانى - با وجود همهء دقت نظر در اجزا - محتملا از تخيل به مراتب بيش از منطق پيروى مىكند و نه تنها در توصيف ، بلكه در تأملات نيز چنين است ؛ لكن ، اين تأمل ، هرچه بوده و دامنهء آن هر اندازه وسيع باشد ، احتمال نمىرود كه بدون هيچگونه نظام معينى باشد . « 1 » كوالسكى اين نظام را در طرز فكر و تداعى معانى مىبيند . همين دانشمند اظهار نظر خود را مبنى بر فقدان نظام در شعر فارسى به تمام ابداعات ادبى و علمى ملتهاى مسلمان تعميم داده آن را معلول سنتى مىداند كه ، از يك سو ، از شعر عربى و ، از سوى ديگر ، از قرآن ريشه گرفته است . لنتس 85 دربارهء نثر مدرن چنين مىگويد : « بهجاى آنكه يك انديشه را بر انديشهء پيشين استوار سازند ، ابتدا معانى را ، به ظاهر ، بدون هيچگونه ضابطهاى ، پراكنده ساخته ، سپس ، گاه اين و گاه آن را پيش مىكشند ؛ بدون آنكه ديگر معانى را از نظر دور دارند » .
در برابر اين كيفيت ، تكرار بيهوده ، يعنى عدم پيشرفت انديشهها ، نيز وجود دارد كه يا در داخل يك بيت يا بلافاصله پس از آن مىآيد و اين كيفيت از مشخصات متشاعران دونپايه و يا اشعارى است كه بعدا به منظومهها و مخصوصا به داستانها افزوده شده است .
سرايندگى طبق قالبهاى معيّن
ما را حق آن نيست كه اين پاىبندى بهصورت ، محافظهكارى و سنتگرايى را ، هرچه و به هرگونه باشد ، محكوم سازيم ؛ زيرا ، روىدادها و اوضاع آن روزگاران ، بنابر سنتهاى مسلم تاريخى ، چنين وضعى را ايجاب كرده قهرا ، نمىتوانست نتيجهاى جز اين درپى داشته باشد .
بدين ترتيب ، بايد توجه داشت كه ما با امرى بىسابقه يا خارق العاده مواجه نيستيم . شعر يونانى
هامش
( 1 ) . ص 144 و « مغولان ، حافظ » .