تخلص
در پايان ، شايان ذكر است كه شاعر ، جز در منظومههاى بسيار كوتاه ، ( تا آنجا كه من مىبينم در قصايد بسيار كهن به ندرت ) 73 خويش را به نامى كه بر خود نهاده است ( تخلص ، لقب شعرى ) مىنامد كه از نام حامى وى يا خصال اين حامى اقتباس و يا احيانا به طريق مختلف ديگرى به دست آمده است . استعمال نام مستعار در غزل ، فقط بعدها ( سدهء 6 ه / 12 م ) ، عموميت يافت . البته ، دقيقى 74 هم ، گاهبهگاه ، در پاين بعضى از ترانههاى غنايى ، تخلص خود را ذكر كرده بود . اين معنى ، به زعم بعضى ، دال بر آن است كه غزل ، در ابتدا ، نوع مستقلى از شعر نبوده است 75 . ابرمن 76 ، بر خلاف اينان ، بعيد نمىداند كه تخلص يكى از مختصات شعر فارسى پيش از اسلام بوده است . با اينهمه ، تخلص ، به هيچوجه ، مانع جعل اشعار و نسبت دادن آن به ديگران نبوده است . در حقيقت ، زيادى سرقات شعرى و ابياتى كه ، به غلط ، به شاعران منسوب است كار پژوهش را در تاريخ ادبيات دشوار مىسازد . فىالمثل ، ديوانى كه به نام شاطر عباس صبوحى است ، از آغاز تا پايان ، يك سرقت ادبى شاعران دورهء صفوى و ديگران است 77 .
صورت ذهنى شعر
مراد از صورت ذهنى شعر اين است كه هريك از ابيات ، هم از لحاظ انديشهاى كه در آن نهفته است و هم از لحاظ فصاحت و بلاغت ، متضمن نكات دقيقى باشد . ولى ، با اين تعريف حق مطلب ادا نشده ؛ زيرا ، در آن صورت ، يك اختلاف اساسى ميان شعر فارسى درى ( يا تركى ) و غربى وجود نمىداشت . غربىها نيز در بيان انديشهها ، تا آنجا كه ميسر است ، دقت و ظرافت به خرج مىدهند و از لحاظ استعارات و كنايات هم فقيرتر از شرقىها نيستند . اختلاف اصلى در آن است كه شاعر غربى فى البداهه سخن مىگويد و شاعر شرقى درست برعكس آن عمل مىكند . همچنان كه معانى هريك از ابيات بايد ، بنفسه ، متضمن نكتهاى بسيار دقيق و پرمغز باشد ، وجه ارتباط هريك از تصورات ذهنى با يكديگر در داخل يك بيت نيز بايد شامل نكتهاى باشد ، اعم از اينكه با محتواى بيت انطباق داشته باشد يا نه . ضرورت حتمى اين نكتهء مضاعف بايد در همهء موارد رعايت گردد ؛ زيرا ، در نظر ايرانيان ، فقط از اين راه است كه يك بيت جنبهء شعرى پيدا مىكند . نكتهاى كه در انديشه و معنى نهفته است ، البته ، احساس را تحت الشعاع عقل قرار مىدهد . از اينرو ، در شرق ، ارزش بيان احساس به مراتب كمتر از