مرثيههاى عاميانهء مذهبى نيز به شعر نگاشته مىشود ( به عقيدهء كريمسكى 72 اين مطلب فقط از اوايل قرن نوزدهم به بعد قابل اثبات است ) . از اينكه بگذريم ، در ادبيات كلاسيك ، آثار نمايشى وجود ندارد ؛ در صورتى كه ، ادبيات جديد ، در اين زمينه ، از اروپا الهام گرفته است .
عيوقى ، عراقى و مكتبى قافيههاى مزدوج را با آوردن غزلهايى در بين آنها قطع مىكنند . « 1 »
افراط در پاىبندى بهصورت ، تناسب نظام اجتماعى و ادبى
بايد متذكر شد كه عروض ، با همهء عدم اصالت و تخلفناپذير بودن قواعد صورى و وزنى آن ، به هيچوجه ، باعث دشوارى كار شاعر نبود . ايرانيان شالودهء اوزان را طورى ريختند كه با روح و ساختمان زبان فارسى كاملا سازگار بود . با دلايلى كه در دست است ، مىتوان چنين انگاشت كه شاعران ، در بعضى موارد ، ابيات عاميانه و حتى ابيات پهلوى را دگرگون ساخته بهصورت اشعار فارسى درى درآوردهاند و ، در نتيجه ، هم از لحاظ رعايت جنبههاى ملى و هم از نظر توجه به اصول فئودالى ، شايستگى خود را به ثبوت رساندند « 2 » . بهترين گواه بر هماهنگى وزن عروض نوبنياد با ساختمان زبان فارسى وفور آثار ادبى ، من حيث المجموع ، و همچنين ، زيادى آثار هريك از شاعران به تنهايى است . تنها ايرادى كه بر وزن شعر فارسى درى وارد مىآيد اين است كه ، در زبان فارسى ، در تكيهء نفس تسامح شده كه تا حدى هم اجتنابناپذير بوده است . علت اينكه همهء قواعد ، اعم از عروضى و يا جز آن ، به زودى متحجر شد ركود اوضاع اجتماعى و سنتگرايى آن است كه پيش از اين بدان اشاره شد ؛ ولى ، همينكه ساختمان اجتماعى و اقتصادى دگرگونى آغاز كرد ، كوششهايى هم براى سست كردن فن سرايندگى و يافتن صورتهاى جديد شعر شروع شد ( سدهء 19 / 20 م ) .
هامش
- اينگونه اشعار شاهكار ورژيل و شايد هم ، بهطور كلى ، سراسر ادبيات لاتينى است ( ؟ ) چكامهء مفصلى است كه بنا به خواستهء قيصر اوگوست ، بين سالهاى 39 تا 29 ( به قولى 39 تا 37 ) ق م ، براى تشويق روميان به كارهاى كشاورزى سروده شده و در آن روى سخن با طبقات بالاست . اين چكامه داراى چهار بخش است . در بخش اول ، از كشاورزى بهطور اعم ، در بخش دوم از درختكارى و بالاخص پرورش مو ، در بخش سوم از دامپرورى و در بخش چهارم از پرورش زنبور عسل بحث مىشود . نقل به تلخيص از دايرة المعارف بروكهاوس .
( 1 ) . - « دورهء غزنويان ، منظومهء داستانى » ؛ « دورهء سلجوقيان ، نظامى داستانسرا » ؛ مغولان ، معاصران سعدى .
( 2 ) . - « سامانيان ، دقيقى » .