اشاره كرد كه قصيده شامل مجموعهء بزرگترى از مضامين غنايى است تا غزل كه دامنهاى بس محدود دارد . گاهبهگاه ، به قصيدههايى برمىخوريم كه ضمن آنها اصطلاحات خاص رشتهء معينى ماندن ادبيات ، موسيقى و از اين قبيل آورده شده است .
ب ) غزل ، از لحاظ ترتيب قوافى ، با قصيده تفاوتى ندارد ؛ ولى ، تعداد بيتهاى آن پنج تا پانزده است ( غزلهاى كمال خجندى و جامى 58 معمولا هفتبيتى است و ، از اينرو ، تطابق جالبى با سونت « 1 » دارد ) . غزل جلوهگاه اشعار غنايى مخصوصا در زمينهء عشق ، عرفان و همچنين امعان نظرهاى فلسفى و مديحهسرايى ( حافظ ) است . براون نظر شبلى نعمانى را راجع به سير غزل اينطور بيان مىكند : در مورد استادان متقدم ، مانند سعدى ، امير خسرو و حسن دهلوى ، مضمون تقريبا لا يتغير آن عشق بود . خواجو در موضوعهاى ديگرى هم از قبيل ناپايدارى جهان سرايندگى كرد . بلاغت ، صناعات ادبى ، استعاره و تشبيه را سلمان به اوج خود رسانيد ؛ ولى ، حافظ هنر همهء استادان را در خود جمع كرده لطف خاص سخن خويش را بدان افزوده است 59 .
ولى ، اين نظر به هيچوجه دقيق نيست . هنوز كاملا روشن نشده كه آيا پيدايش غزل بر اثر تفكيك تغزل ابتداى قصيده ، كه به آواز خوانده مىشده است ( نسيب ) ، از قصيده بوده 60 يا مستقيما از غزل عربى اقتباس شده ، بدون آنكه ، در اوايل امر ، در ادبيات فارسى درى ، به عنوان يك شعر كامل و مستقل تلقى گردد 61 و يا از نوعى از ترانههاى پيش از اسلام ريشه گرفته است 62 . احتمالات ديگرى هم وجود دارد . بزرگترين استادان غزلسرا عبارتند از سعدى ، حافظ و صائب . نظر سابق خاورشناسان ( به استثناى فردريش فايت 1908 ) 63 راجع به ناپيوستگى معانى ابيات ، اخيرا ، دستكم در مورد حافظ كه غزل را به اوج كمال رسانده است ، متزلزل شده « 2 » 64 و محتاج به تجديدنظر است . خاورشناسان شرقى متأخر ، خود ، ضمن نقدهاى ادبى ، به پراكندگى انديشهها در غزل عصر صفوى ( هندى ) اشاره مىكنند 65 .
ج ) چنانچه در ترتيب قوافى غزل يا قصيده ، در بيت اول ، قافيهء الف الف به كار نرفته باشد و ، بنابراين ، قافيهها فقط بهصورت ب الف ، ج الف ، د الف و جز آن باشد ، منظومه را قطعه مىنامند كه موضوع آن معمولا ، فلسفى و اخلاقى و يا غور و تفكر است . در اين زمينه ، انورى و
هامش
( 1 ) .Sonetteمعروفترين و مهمترين و رايجترين نوع شعرى است كه از ايتاليايى اقتباس شده . قطعهاى است چهارده بيتى مركب از دو رباعى و دو بند سهبيتى . نقل ازSachwoterbuch der Literatur.
( 2 ) . « مغولان ، حافظ » .