آن ، بىشك ، اختلاف ساختمان هجاها در زبان فارسى درى و عربى است . ولى ، در فارسى كلاسيك ، روش ديگرى براى سرودن شعر جز استعمال اوزان معين قديمى وجود ندارد 47 .
شاعر حق اختراع اوزان جديد را نداشته مقيد به اوزان تغييرناپذير موجود است . و نيز ، به حكم تفاوت هجاهاى فارسى و هجاهاى عربى است كه اختيارات شاعرى ( از احيف ) در بحور عروضى ( كه از خصايص عروض عربى است و در روانى اشعار عربى مؤثر است ) به حداقل ممكن مىرسد . از طرف ديگر ، در شعر فارسى درى ، هجاهاى دراز رايج شد . « 1 » . يك هجاى بسته كه پيش از حرف بىصداى بعدى قرار گيرد ، در شعر ، معادل يك هجاى بلند گشاده به اضافهء يك هجاى كوتاه محسوب مىشود ( بدون توجه به اينكه در گذشته چه صورتى داشته است ، تقريبا شبيه به حرف
e
ى گنگ در زبان فرانسه ) 48 . فقط هجاهاى بسته كه به ن ختم مىشود استثناست و علت آن ، ظاهرا ، تلفظ خيشومى اين حرف در گذشته 49 و يا اثر بهجا مانده از تنوين عربى است . عدم مراعات اين نكته به عنوان يك ضرورت شعرى تقريبا غير ممكن است و رعايت نكردن اوزان ، شعر را غير ممكن مىسازد . خاورشناسى كه وزن شعر را رعايت نمىكند يكى از ضوابط تفسير شعر را از دست داده غالبا دچار اشتباه مىشود . اين نكته ، مخصوصا ، در مورد خاورشناسان متقدم صادق است كه گاهى ضرورت حتمى ضوابط شعر فارسى ( و تركى ) را از نظر دور مىداشتند . يكى از مختصات شعر فارسى ، همچنين ، بحر طويل « ؟ ؟ ؟ - - » نامحدود است . برتلس 50 ، به استناد يك مورد كه طرزى افشار از بحر طويل براى مضمونى طنزآميز استفاده كرده ، اين بحر را مخصوص اينگونه مضامين پنداشته و حال آنكه چنين نيست و بحر طويل براى بيان حالات روحى عمومى 51 به كار مىرود .
قافيه و انواع شعر
قافيه نيز تابع قواعد تخلفناپذير و درهمپيچيدهاى است كه البته شعر نو آن را نيز ، مانند نظام خشك اوزان كلاسيك و عروض ، تا حدى سست كرده است 52 . اين قواعد هم از عربى اقتباس و با فارسى تطبيق داده شده است . با مطالعهء يك ديوان شعر فارسى ، و بهتر از آن يك داستان فارسى ، از هركس كه باشد ؛ درمىيابيم كه قافيههاى فارسى درى ، بر خلاف عربى كه از لحاظ قافيه فوق العاده غنى است ، مدام محدودتر و منحصر به كليشههايى مىشود كه پيوسته
هامش
( 1 ) . فىالمثل ، اين بيت مولوى :شيخ فرقانى كه چرخ ايوانش بود * چند روزى ميل بادنجانش بود