تكرار مىگردد . به اين جهت ، ديرى نپاييد كه شاعران از نوآفرينى در اين زمينه درماندند . در عينحال ، در فارسى ، امكان يافتن قوافى ، به واسطهء استعمال لغات عربى ، به حد قابل ملاحظهاى ، توسعه مىيابد . غالبا ، پيش از قافيه رديف مىآيد كه در نتيجهء آن خط قافيه امتداد يافته در قافيههاى متحجر موجود تنوعى حاصل مىشود . استعمال رديف از يك سو كار شاعر را دشوارتر و از سويى ديگر آسانتر مىسازد .
قافيه يا همه ابيات را دربرگرفته و در پايان هريك از آنها تكرار مىشود و يا مزدوج است ( مثنوى ) . در حالت اخير ، قافيه شامل ابيات نبوده بلكه مصرعها را بههم مىپيوندد ، به اين ترتيب كه هربيت قافيهاى مخصوص به خود دارد . قافيهء نوع اول در تمامى اشعار غنايى به كار مىرود و نوع دوم خاص اشعار داستانى است .
انواع اشعار غنايى
الف ) قصيده ( منظومهاى كه به قصد خاصى سروده شده باشد ) عبارت از دستكم پانزده ( و به نظر بعضى ديگر فقط هفت يا ده ) بيت است كه قافيهشان ، برحسب قالب ، الف الف ، ب الف ، ج الف و غيره بوده مضمون آن مديحه ، مرثيه ، هجو 53 ، مطالب اندرزى و دينى است . قصيده ، معمولا ، داراى مقدمهاى است كه صرفا جنبهء غنايى داشته ، بهطور كلى ، نسيب ناميده مىشود ؛ ولى ، چنانچه صبغهء عشقى داشته باشد ، به آن تشبيب يا تغزل مىگويند . پس از اين مقدمه ، شاعر با يك تلفيق مناسب ( گريزگاه ) موضوع را تغيير داده به ستايش ممدوح مىپردازد .
مديحهسرايى را گاهى مىتوان چنين تعبير كرد كه شاعر مىخواهد يك نمونهء ايدهآل را در نظر ممدوح مجسم سازد . نامىترين استادان قصيدهء مدحيه رودكى ، عنصرى ، فرخى ، معزى ، انورى ، خاقانى ، عرفى و قاآنى هستند . خاورشناسان بيشتر متمايل بودند ( و هنوز هم به آسانى حاضر نيستند كه از اين پيشداورى دست بردارند ) كه اين نوع شعر را صرفا ستايش سخيفى بدانند و حداكثر ارزشى كه ، در بعضى موارد ، بر آن قائل بودند به عنوان زندگىنامه و تاريخچه ، يعنى يك منبع ادبى ، بود كه با وجود مبالغه در نمايش دادن ممدوح بهصورت كمال مطلوب خيلى گرانبها است و ، از لحاظ دقت در ذكر اسامى و القاب ممدوح ، ما فوق آن متصور نيست 54 . قصيده ، كه منشأ آن صرفا عربى است ، در سرزمين اصلى خود ، بر اثر تحولات اجتماعى ، تكامل زيادى يافته و در نتيجهء آن شعر بدوى به تدريج به شعر شهرى و فئودالى تبديل شده بود و ، هنگامى كه به ايرانيان رسيد ، در مراحل پيشرفتهء خود بود ؛ چنانكه از