تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
خصايص بدويت فقط آثار ناچيزى در آن باقى بود كه ديگر وجه تناسبى با آن عصر نداشت 55 . با اين همه ، مديحه‌سرايى براى ايرانيان موضوع تازه‌اى نبود و ريشه‌هاى عميقى در سنت‌هاى كهن اشرافى و شهسوارى داشت كه گزنفون نيز از آن اطلاع داشته است . شكى نيست كه برانگيختن ايرانيان به سرودن مديحه ، به وسيلهء پول ، آسان‌تر از عرب‌ها بود 56 ( بحث از پول‌دوستى را اخيرا شيتو به ميان كشيده است ) 57 . شاعر مديحه‌سرا تنها در خدمت يك خواجه نبود ؛ بلكه ، همهء آنان كه يكى پس از ديگرى با توطئه يا زور زمام امور را به دست مىگرفتند مخدوم او بودند و گاهى نيز ، درعين‌حال ، به چندين كس خدمت مىكرده كه لزومى نداشت با يكديگر دوستى داشته باشند . لكن ، هنر شاعران را ناچيز هم نبايد شمرد ؛ زيرا ، به فرض آن هم كه از سخن‌پردازىهاى بديع مديحه‌سرايان بگذريم ، باز ، اشعار آنان سرآغازهايى دارد كه از لحاظ ادبى واقعا جالب بوده شامل تشبيهات بسيار بديع با حد اعلاى فصاحت ، امعان نظرهاى فلسفى و عرفانى ، اندرزهاى اخلاقى و تحذيرهاى جدى ، توصيف‌هاى طبيعت ، تشريح‌هاى گوناگون و جز اين‌هاست . اصولا ، ايرانى علاقهء خاصى به پند دادن دارد و اين خصيصه حتى در ادبيات پهلوى نيز جلوه‌گر است . اما مديحه‌سرايى از لحاظ اجتماعى نيز حائز اهميت بود ، از آن‌كه معاش شاعران را تأمين مىكرد و ، درعين‌حال ، متضمن حمايت از هنر اصيل شاعرى بود و راه تكامل آن را هموار مىساخت . محفل جادوگران است كه به سود گروه خاصى فعاليت مىكند : شاعران - به استثناى شاعران عاميانه‌گو ، پيشوايان فرقه‌هاى مذهبى و نظاير آنها ، خلاصه آنان كه نفعى در هواخواهى بزرگان ندارند - براى توده سرايندگى نمىكنند و بازارشان نزد اينان رونقى ندارد . هرچه لحن شعر و ادب بيش‌تر فئودالى باشد روى سخن كم‌تر با اين دسته است كه نه زبان اين اشعار آنها را ارضا مىكند و نه معانى و مفاهيم آن . بنابراين ، موجوديت شاعران تنها مرهون عنايات و صلات يك دربار و اطرافيان آن است . از اين جهت است كه داورى پژوهندگان شوروى دربارهء اين رويهء « ترويج شعر و ادب » « 1 » بسيار خشك و تا حدى منفى است . البته ، دربارهء پاره‌اى شخصيت‌هاى برجسته ، مىدانيم كه آنها به عدم واقعيت مديحه‌سرايى پى برده يا مانند كيكاوس ، مؤلف قابوس‌نامه ، شاعران دربارى را به خود راه نمىدادند و يا مانند نظام الملك وزير با آنان سر دشمنى داشتند . البته ، قصيده‌هايى هم هست كه شامل مدح نيست ( ناصرخسرو ) . در پايان ، بايد
هامش
( 1 ) . همين بخش : « مراكز شعرى و ادوار ادبى » و نيز ، در صفحات بعد « شاعران ايرانى دنبالهء ادبيات تازى معاصر خود را مىگيرند » .