تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠

نوابغ و مقلدان بىمايه ، مكتب اروپايى

هرچند گاه يك بار ، نوابغى ظهور مىكنند كه به عنوان ترجمان عصر ، خطمشى آتيه را در رشته‌اى از هنرهاى شاعرى تعيين كرده ، نه تنها براى معاصران و اخلاف بلافصل خود ؛ بلكه ، تا قرن‌ها بعد ، رهبرى را به دست مىگيرند . آثار اينان ، به همان اندازه كه با بلاغتى تمام مبين محيط زندگى آنهاست ، از حد اعلاى قدرت خلاقه‌شان حكايت مىكند . اين است كه هنوز هم آثارى به تقليد از شاهنامه به وجود مىآيد و ، با گذشت زمان ، ارزش غزليات سعدى مدام نمايان‌تر مىگردد . حافظ هرگز مقام خود را از لحاظ سرمشق بودن براى غزل‌سرايان از دست نمىدهد ، مقلدان نظامى شمارش‌پذير نيستند ، مولوى مقام برجستهء خود را حفظ مىكند و هم‌چنين مواردى ديگر . وحيد دستگردى محافظه‌كار 40 ( وفات : 1361 ه / 1942 م ) رسما خط مشيى تعيين مىكند مبنى بر اين‌كه يكى از شرايط اوليهء شاعر به كمال رسيدهء ايرانى بايد اين باشد كه بر جاى پاى استادان پيشين گام نهد . وى سرمشق‌هاى بيگانه را با قاطعيت مردود مىشمارد و مرادش از آن سرمشق‌هاى هندى در قرن هفدهم و سرمشق‌هاى اروپايى در آغاز قرن بيستم است . او حتى اشعار عاميانه را براى احياى هنر شاعرى مناسب نمىداند و تحصيلات عربى و علوم قديمهء ادبى و عرفان را ، از لحاظ كسب معلومات ، از ضروريات حتمى مىشمارد . نام‌برده بر آن است كه ايران هرگز از قريحه‌هاى درخشان خالى نبوده ؛ ولى ، نسبت به پرورش قريحه و كسب معلوماتى كه لازمهء به ثمر رسيدن آن است كوتاهى شده و نتيجه‌اش انحطاط مداوم ادب فارسى و سقوط آن به درجهء تباهى امروزى است . نظر حائز اهميت شاعرى كه از اروپا متأثر نيست چنين است . هرچند وى نظريات نظامى عروضى ، شاعر عالىقدر اواسط سدهء 6 ه / 12 م ، را آگاهانه نقل نمىكند « 1 » ؛ ولى ، دست‌كم ، به سائقهء فطرت بدان پى مىبرد و ، بدين ترتيب ، شرط اساسى يك اديب ايرانى را ( مقصود ، « نويسنده » در مكتب كلاسيك است ) به نيكوترين وجهى بيان مىكند . نبوغ شخصى ، در داخل اين چارچوب ، بزرگ‌ترين استادان را مىپرورد كه سرپيچى از سنت آنان منتهى به بىراهه مىشود . طبيعى است كه با پذيرفتن چنين نظرى شعاع عمل ابداعات مقلدين كوچك مىشود ؛ زيرا ، آنچه از اين دايره بيرون باشد ، به فرض هم كه اصولا مجاز باشد ، عامه را پسند نمىآيد . گسستن اين پاىبندها فقط از يك نابغه ساخته است كه باز ، آن هم ، موازينى به وجود مىآورد كه تخطى از آن جايز نيست .
هامش
( 1 ) . - « تصوف ، نثر دورهء سلجوقى » .