عمل ، به معناى واقعى معكوس شده « 1 » تا حدى مانع پيشرفت گشته است . از سوى ديگر ، نبايد ناشناخته بماند كه تشيع ، كه مذهب ايرانيان است ، وسيلهاى بهصورت اصل اجتهاد در دست دارد كه با اتكا به آن ، ناگزير نيست كه مانند تسنن زياد پاىبند به سنن گذشته بماند و اين ، خود ، بىگمان ، يك جنبهء مترقى تشيع است كه ، متأسفانه ، در عمل ، از آن استفادهاى نشده است .
اسلام ، هرچند كه طى سدههاى نخستين در پيشبرد فرهنگ در شرق خدماتى انجام داده ؛ ولى ، در مسائل مربوط به غلبه بر طبيعت تسامح روا داشته به اخلاق همگانى بىتوجه و به وضع اجتماعى افراد ساده بىاعتنا ماند 36 ، و ، در نتيجه ، اينان در حالت جمود قرون وسطايى خود باقى ماندند .
برداشت شرقى از رابطهء لفظ و معنى و محافظهكارى در آن
اينك كه علل محافظهكارى را در ادبيات كلاسيك بررسى كرديم ، لازم است كه به محافظهكارى به نفسه نيز عطف توجهى كرده اثرات آن را ناچيز نشمريم . با آشنايى مختصرى با نظريات نسبتا قديمى شرقىها خواهيم دانست كه حتى قدماى شرق « 2 » خود نيز مطلقا منكر اين محافظهكارى نيستند ؛ ولى ، آن را جمود ، ركود و يكنواختى ادبيات تلقى نكرده بلكه يك خصيصهء ذاتىاش مىدانند و آگاهانه در آن مداومت مىورزند . توضيحا ، بايد اشاره كرد كه مفهوم ابداع و خلاقيت در شرق و غرب يكسان نيست . در ادب غرب ، اصل يك نوع ضرورت حتمى تازگى و بكر بودن معانى است ؛ ولى ، در شرق ، تغيير شيوهء بيان ، غور بيشتر در مضامين كهن ، تلطيف تصور و بيان و نظاير آن كافى است . خلاصه آنكه ، در شرق ، توجه بيشتر به چگونگى معطوف است تا به ماهيت و تلطيف مورد نظر است نه تنوع . مؤيد اين مدعا گفتهء ابن خلدون 37 است كه مىگويد هنر نگارش به نظم يا نثر بر مبناى الفاظ استوار است نه معانى .
محتواى يك غزل محدود به همان است كه استادان گذشته با الفاظ دلنشين آوردهاند و هدف شاعران بعدى جز آن نيست كه همين مضامين را با عباراتى لطيفتر و تلفيقى شيواتر بيان كنند . چنانكه پيداست ، از عهد تيموريان به بعد ، غزل را مىتوان تقريبا طبق دستورالعمل معينى سرود و ، در اينجا ، ما با آغاز دورهء انحطاط ادبيات مواجه هستيم . ادبيات به افول مىگرايد و زيبايى خيرهكنندهء استعارت هم ، كه خود همواره يكنواخت است ، نمىتواند اين
هامش
( 1 ) .اسلام به ذات خود ندارد عيبى * هر عيب كه هست در مسلمانى ماست( 2 ) . در متن اصلى « شرق كلاسيك » ذكر شده .