تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
صاحبان تذكره‌هاى مختلف و نظر جامى كه در بهارستان آمده و يا آراى منتقدان معاصر ، همه ، بايد مورد توجه قرار گيرد . البته ، اين نظريات نبايد شامل چاپلوسىهاى معاصران شاعران و يا ارزش‌يابىهاى سطحى زيبايىشناسان و مورخان ادبى امروز ايران باشد كه ، فىالمثل ، در نقد اشعار ، به افراط گراييده بنا به استنباط شخصى مىگويند كه سبك فلان شعر سبك حافظ هست يا به شيوهء او نيست و مواردى از اين قبيل . ما جوياى حقايق و دلايليم نه در پى داورىهايى كه فقط مبتنى بر احساسات و تأثرات شخصى باشد . و اگر ، به ناچار ، بدين‌گونه داورىها گردن نهيم ، در مرحلهء آخر و فقط در صورتى است كه به هيچ‌گونه دليل مستندى دست نيابيم . فىالمثل ، دكتر شفق مىگويد كسانى كه در ادبيات فارسى داراى بصيرت باشند ابيات حافظ را بىدرنگ شناخته آهنگ آن را درك مىكنند « 1 » 39 ، در صورتى كه ، در همين ديوان حافظ ، تعداد ابياتى كه از او نيست و يا صورت اصلى آنها مسخ شده آن همه زياد است . البته ، در اين‌جا هم ، مانند موارد ديگر ، تنها محك‌هاى قابل اعتماد قديم‌ترين نسخه‌هاست . اختلافات بين آثارى كه از لحاظ زمانى از هم فاصلهء بسيار دارند آن‌چنان واضح است كه هيچ شكى در آن روا نيست ، زير ، در طول زمان ، مبانى و اوضاع و احوال اجتماعى دستخوش دگرگونىهايى شده كه ادبيات از آن متأثر بوده است . فىالمثل ، تفاوت شاعران عصر سامانيان و دورهء صفويه كاملا چشم‌گير است ؛ ولى ، ما گاهى هم با فواصل كوتاه‌ترى از اعصار سروكار داريم . فىالمثل ، غزليات رودكى با غزليات فرخى تفاوت داشته هردو از غزليات سعدى متمايز است . سبك ساده به تدريج رخت بربسته خلاقيت هنرى و شيوه‌هاى درهم‌پيچيده جاى آن را مىگيرد . به فرض آن هم كه تحول غالبا فقط محدود به تغيير قالب الفاظ يا تلطيف تصورات سنتى مىبود ، باز هم مىبايست انتظار رشد و وجوه تمايزى را در مجاهدت‌هاى ادبى اعصار داشت . علاوه بر روىدادهاى مستمر اقتصادى و اجتماعى ، عوامل ديگرى نيز در اين مورد دخيل بوده كه از آن جمله است : اشاعهء بيش‌تر دانش و گسترش دامنهء سنت‌ها ، كه پيوسته دنبالهء كار تعداد بيش‌ترى از گذشتگان را مىگرفت ؛ مكتب‌هاى شعرى كه به وسيلهء استادان بزرگ به وجود مىآمد ؛ افتراق و استقلال يافتن سير ( عرفانى يا فلسفى ) انديشه‌ها و اختلافات منطقه‌اى و عواملى ديگر از اين قبيل .
هامش
( 1 ) . در واقع ، حافظ با قريحهء عالى و روح لطيف و طبع گويا و فكر دقيق و ذوق عارفانه و عرفان عاشقانه ، كه وى را مسلم بود ، طرح سخن را طورى ريخت و اقسام عبارات و معانى را به‌هم آميخت كه در غزل عرفانى سبك مستقل و طرز خاص به وجود آورد ؛ چنان‌كه آشنايان به ادبيات فارسى شعر او را بىدرنگ مىشناسند و لحنش را پى مىبرند . دكتر رضازاده شفق ، تاريخ ادبيات ايران ، انتشارات اميركبير ، 1342 ، ص 335 .