كيفيت را پوشيده دارد . ميان روح غربى و روح شرق ، در قديم ، تفاوت عظيمى وجود دارد كه عبارت از پرورش لفظ و صورت در مقابل توجه بىحد به معنى است . از اين ديدگاه ، محافظهكارى مورد بحث كاملا بهصورت ديگرى جلوه مىكند و ديگر انجماد محض و يكنواختى كسالتآور به نظر نمىرسد . برعكس اين مطلب ، چنانچه شاعران گذشتهء شرقى هم از ديدگاه خود به ادب غربى مىنگريستند ، آن را با مقايسه با ظرافت خيرهكننده و شيوهء بيان خود ، كه غالبا به افراط در ريزهكارى و لطافت مىگرايد ، به حد غيرقابل توصيفى زمخت و ناهنجار مىيافتند . تكرار مضامين در شرق لازم نيست حتما تقليد بىروحى باشد ؛ چنانكه ، در مورد استادان هرگز چنين نبوده است . در اينجا هم شاعر براى به وجود آوردن اثر خود با رعايت حدود معين از كوشش دشوار و كشمكش شرافتمندانهاى ناگزير است . اشكالاتى كه غربىها در برخورد با اشعار فارسى درى ( و همچنين تركى ) دارند به سبب دشوارى و حتى عدم امكان درك كامل اين اشعار است كه آن هم ناشى از اختلافنظر اصولى شرق و غرب در اين مسئله است كه از محتوا و صورت كدام را بايد برترى داد . نداشتن صلاحيت كافى براى نقد ادبيات كلاسيك فارسى و تركى از طرف غربيان ناشى از اين نكته است .
دشوارىهاى غرب در درك آثار نويسندگان كلاسيك فارسى درى ( و بهطور كلى شرق )
يك پژوهندهء اروپايى هرگز نمىتواند ، از لحاظ ظرافت درك و قدرت ايجاد محيط معنوى لازم ، به پاى يك نويسندهء دانشمند ايرانى برسد 38 و ، به اين واسطه ، لاجرم ، پارهاى از معانى بههم مىآميزد و وى متوجه اختلاف آنها نمىشود و ، در نتيجه ، اين معانى در نظر او بيش از يك منتقد شرقى يكنواخت مىنمايد و ، چنانچه به فحص در شخصيت ادبى شاعران پردازد ، به آسانى قادر به درك وجه اختلاف بين شاعران مختلف ، مخصوصا غزلسرايان ، نيست ؛ تا چه رسد به نكتهسنجى و تميز بين لطايفى كه در گفتههاى آنان نهفته است . اين اندازه مسلم است كه چنانچه بخواهيم اين خصوصيات ادبى را با معيارهاى ادبيات مدرن بسنجيم ، گمراه خواهيم شد ؛ زيرا ، رابطهاى بين اين دو موجود نيست . فىالمثل براى يك غربى دشوار و شايد محال است كه بتواند شور و جذبهاى را كه از ضروريات اين نوع شعر است ، بهطور كامل ، در خود پديد آورد . حاصل آنكه ، غير ممكن است بتوان داورى خود ايرانيان را در اينباره ، اعم از نظريات سنتى و يا مدرن ، محل اعتنا ندانسته يا توجه كافى بدان مبذول نداشت . مثلا ، نظر