تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
متمايل بود و مدت‌هاى مديد بدين نمط باقى ماند و ، هم‌چنين ، بخش‌هايى از حماسه‌هاى قهرمانى و شهسوارى به جنس مخالف راغب بود .

محافظه‌كارى و سنت در ادبيات فارسى درى ( هم‌بستگى با فئوداليسم )

ايران بعد از اسلام نظام فئودالى داشت و تا دوران‌هاى اخير بدين صورت باقى مانده در سازمان‌هايش دگرگونىهاى اساسى روى نداده است . اشراف قديمى ايرانى و ملاكان عمده در برابر فشار تهاجمات مكرر و ضعف دولت‌ها موقعيت انحصارى خود را به ناچار از دست مىدهند و مهاجمان بيگانه يا تازه به دوران رسيده‌هاى بومى جاى آنها را مىگيرند و ، بدين ترتيب ، روىهم‌رفته ، فئوداليسم كهن با سيماى ديگرى برقرار مىماند هرچند كه صورت ظاهر و نام تيول‌ها كمابيش تغيير مىكند . و به اين ترتيب ، جاى شگفتى نيست كه حتى طى قرون متمادى در شعر كلاسيك ، و به‌طور كلى ادبيات ، دگرگونىهاى قابل ذكرى رخ نمىدهد . تنها تغيير حاصل موج گرايش به تازى است كه آن را فرامىگيرد ، به اوج خود مىرسد و دوباره فرومىنشيند . ماهيت زبان همان مىماند كه بود . در مضامين نيز تغيير محسوسى حاصل نمىشود و سنت فرمان‌رواى عرصه است . نويسندگانى كه قريحهء خلاقه دارند مردان دانشمندى هستند و خريداران كالاهاى هنرى آنها طبقات حاكمه و نيز روشن‌فكران تابع اين طبقات‌اند . اين معنى ، بالاخص در نخستين سده‌هاى پيدايش ادبيات فارسى درى ، صادق است . ولى ، اين ادبيات ، اندك‌اندك ، سيماى خود را تغيير مىدهد ؛ زيرا ، قدرت روزافزون
هامش
-( Federmann : Der Politische Witz , DTV 1955. در ادبيات متأخر اروپايى نيز « پسر زيباروى » جاىبه‌جاى به چشم مىخورد : گوته در بالاد گنج كاو( Der Schatzgraber )به پسركى زيبا اشاره مىكند و مىگويد : « . . . ناگهان ( هوا ) از پرتو جام لبريزى كه پسرك زيبا در دست داشت روشن گشت »Goethes Werke )، جلد 1 ، ص 265 ، س 22 - 25 ) . جالب آن‌كه اخيرا دربارهء اين‌گونه تمايلات غير طبيعى شخص گوته نيز مطالبى منتشر شده است . ريشارد فريدنتال در كتاب معروف خود تحت عنوان گوته ، زندگانى او و عصر او ، در فصلى كه از توقف گوته در دربار وايمار( Weimar )نزد دوك كارل اوگوست( Herzog Karl August )بحث مىكند ، راجع به روابط بين گوته و دوك چنين مىگويد : « اين يك دوستى واقعى تا به سرحد تعشق است كه اينك چنان‌كه گوته مىنويسد تبديل به زناشويى مىشود . وى ( مقصود گوته است ) براى نخستين و بازپسين بار در زندگى خود پاىبند مىشود و اين پيوند هميشگى است . بىگمان ، در اين‌جا ، يك جنبهء عاشقانه ( اروتيك ) نيز دست به كار است كه ، البته ، لازم نيست حتما جسمانى بوده باشد . كارل اوگوست مرد و طالب است كه گوته نقش زن و مطلوب را بازى مىكند . . . » ،Goethe sein Leben und seine Zeit )، ص 231 ) .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 135 | يان ريپكا / عيسى شهابى