تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
چشم مىخورد . لكن ، در غالب موارد هم انگيزه‌اى جز ترس در كار نيست . اشاره به روىدادها و اوضاع معاصر طبعا بايد كاملا در پرده باشد . مگر جز اين است كه تمثيل ( و نيز تمسخر ) حربه‌اى است كه انقياد و فشار ، بالاجبار ، در دست افرادى كه از لحاظ اجتماعى ضعيف‌ترند مىگذارد تا براى ايستادگى در برابر ستمگران بدان تمسك جويند ؟ ولى ، نبايد از نظر دور داشت كه استفاده از استعارات ، درعين‌حال كه بر ابهام شاعرانه مىافزايد ، قدرت تأثير بيش‌ترى به معانى مىبخشد . شاعران ايرانى ، تا به امروز هم ، اين وسيله را به كار مىبرند ؛ ولى ، اكنون ، درك آن براى ما آسان‌تر است ، زيرا آشنايى بيش‌ترى به اوضاع و احوال داريم . در اين مورد ، به‌جاست كه به استفاده از رموز براى بيان معانى اشاره كنيم . مقصود از آن ، پاره‌اى استعارات ثابت است كه نيازى به تفسير و تعبير ندارد و ، با آن‌كه معناى واقعى آنها در زبان عادى تغيير نكرده است ، بنفسه ، به معناى مشبه به كار مىرود . فىالمثل ، ياقوت يا شكر مظهر لب است ؛ سنبل گيسوى سياه ؛ خط ، خط رخسار ؛ سرو ، قد رعنا و جز آن معنى مىدهد . تصوف اين شيوه را با طيب خاطر برگزيده و مجموعه‌اى از رموز و اشارات و كنايات آفريده كه به صورت امر متعالى درآمده است . فىالمثل : شراب كنايه از بىخودى و خلسهء ملكوتى است و گيسوى مشكين اشاره به حجاب حق . ابرو صفات بارى ، تا آن‌جا كه ذات حقيقى حق را مستور مىدارد ، و صنم ، جلوهء جمال حق معنى مىدهد . « ولى ، به كار بردن اين زبان ، بنفسه ، نشانهء تبحر در شعر و ادب و به وجود آوردن يك اثر ادبى ممتاز نيست ، بلكه طرز به كار بردن استعارات ، ايجاد رابطه بين كنايات و مفاهيم مورد نظر و مقابلهء آنهاست كه چنين اثرى مىآفريند » 29 . پيش‌رفت هرچه بيش‌تر تصوف و افراط در به كار بردن مضامين مجازى يا استعارى عشقى ، كه همه‌چيز را تحت الشعاع قرار مىدهد ، به تغزل يك جنبهء انتزاعى مىبخشد كه با شيوهء تخيل و روحيهء ايرانى سازگار است . يكى ديگر از مظاهر فرعى آن تعميم اين شيوه در تغزل و ، هم‌چنين ، در حماسه و داستان است . در شعر فارسى درى ، شاعر نه در توصيف آنچه بدان عشق مىورزد ، به زيبايىهاى خاص آن توجه دارد و نه منظره يا قطعه‌اى از طبيعت را با توجه به جنبه‌هاى ممتازش توصيف مىكند و ، هر اندازه هم كه توصيف وارد جزئيات شود ، باز هم نتيجهء آن جز تجريد زيبايى نيست و ، به هيچ‌وجه ، يك تصوير عينى از آن به دست نمىآيد . مينياتور ايرانى نيز جلوه‌گاهى از تكنيك ديگر همين تصور است . تصاوير يا مناظرى كه بدون تجريد و نماياندن صورت ايده‌آل رسم شده باشد از جنبه‌هاى ضعيف مينياتور است . تشخيص اين‌كه ، در يك غزل ، بيان استادانهء مضامين سنتى در قالب عبارات تازه به كجا ختم مىگردد و