سازگار نيست و به نام عشق عرفانى آنچنان به عشقيات روى مىآورد كه ، در غزليات ، تميز بين عشق صورى و عشق لاهوتى هميشه با قاطعيت ميسر نيست . در اينجاست كه به يكى از بزرگترين دشوارىهاى غزليات فارسى ، يعنى دووجهى بودن معانى آن ، برمىخوريم . فقط معدودى از شاعران از نفوذ تصوف ، به هريك از اين دو صورت كه باشد ، بركنارند ؛ ولى ، متأسفانه ، غالبا نمىتوان اطمينان داشت كه در اينگونه تصورات انديشههاى ديگرى نهفته نيست ، لكن اين خود يكى از خصايص بارز ايرانى است كه نظير آن تقيه ( به معناى احتياط ، ترس ، كتمان ) در تشيع است . از سوى ديگر ، نبايد از نظر دور داشت كه در زير صورت ظاهر تصوف عقايدى پنهان است كه بيان صريح آن با روحيهء جامعهء معاصر سازگار نبوده و يا اصولا هيچكس تحمل آن را نداشته است . تصوف ، با استفاده از ساختمان زبان فارسى كه در آن براى دو جنس مذكر و مؤنث صور مختلفى وجود ندارد ، تمايل به جنس مخالف را به همجنسگرايى تبديل كرده عشق صورى را مجازى و ، برعكس ، عشق آسمانى را واقعى تلقى مىكند ، همانطور كه در موارد ديگر نيز در سايهء انديشهء وحدت وجود به تناقضگويى مىگرايد . مقارن سدهء دوازده و سيزده اين روش به اوج مىرسد ؛ ولى ، بر اثر تكرار مكررات و يا توجه بيش از حد به فروع و جزئيات ، مضامين غزليات ، كه به علت پاىبند بودن به سنت بههرحال محدود است ، مدام يكنواختتر مىگردد . لكن ، داستانهاى رمانتيك ، خيلى به كندى ، در مقابل تصوف ميدان خالى مىكند و مدتها ، بالصراحه ، طرفدار جنس مخالف است . اشعار طويل اندرزى بيشتر جنبهء اخلاقى داشته كمتر شامل امعان نظر فلسفى است .
تصوف ، در مقابل بسيارى از ارزشها و زيبايىهاى خاص خود ، پارهاى از نظريات ناخوشايند ، از قبيل اعتقاد به بىثباتى جهان و حتمى بودن قضا و قدر و اصولا جريان حوادث ، بهبار آورده است . در نتيجهء اين طرز تفكر است كه پارهاى از مردم به تسليم و رضا و عدم فعاليت راغب شده با اعراض از جهان به زهد و انزوا گراييدند ، در به روى خود بسته در خويشتن فرورفتند ، و بىتوجه به آنچه در دنياى خارج روى مىداد ، حالت دفاعى به خود گرفتند . اين بدبينى نسبت به دنيا برخى ديگر را بر آن داشت كه ، بر مبناى همين تصورات ، به خوشگذرانى ( غنيمت شمردن دم ) « 1 » گراييده هدف زندگى را در تلذذات و ارضاى تمايلات نفسانى بدانند ؛ روشى كه احيانا حملاتى هم به نظام دينى و اجتماعى موجود در آن نهفته است .
ايرانى ، كه از ديرباز دلبستگى خاصى به پند و اندرز دارد ، به يكى از اين دو صورت تسلى
هامش
( 1 ) .Carpe diem- روز را غنيمت دان ، گفتهاى ازHornz، سرودها ،I، 11 ، 8 .