اين جهان نيز خواستار نظمى عادلانهترند ( مثلا فرقهء اسماعيليه ، در ميان بنيانگذاران سلسلهء صفويه ، در پايان سدهء سيزدهم ، منجمله پيروان اخوان الصفا بودند كه قتل فرمانروايان آن عصر را مباح دانسته واجد بعضى از خصوصيات مرام اشتراكى بودند ؛ بابىگرى و غيره نيز از اين قبيل است ) . به همين واسطه هم زنديقان و ملحدان به آسانى قادر به يافتن پيروانى براى خود بودند ؛ ولى ، به هر تقدير ، مسلم اين است كه احساسات شديد دينى در ايران ، به سهولت و تا سرحد تعصب كوركورانه ، برانگيخته مىشود و اين مسئله ، در طبقات پايين ، ناشى از نادانى و ، در مورد روحانيان ، بر اثر انگيزههاى درونى و يا براى در دست نگه داشتن زمام قدرت است . در اين مورد ، تودهء ملت را روحانيان و خود اينان را طبقهء حاكمه برمىانگيزند . اشتياق ايرانى به ماجراهاى دينى در ادبيات آكنده از عرفان او در كمال وضوح به چشم مىخورد .
امروز هم ايرانى به بحث و گفتوگو در اين زمينه رغبتى دارد و اين خود يكى از دلايل تعلق خاطرى است كه ايرانى از ديرباز به شعر و ادب دارد زيرا ، در آن تصويرى از خود مىبيند ؛ وى ، مسلما ، اين دليل بر آن نيست كه همهء شاعران صوفى باشند .
تشيع
ايرانى خود را به سهولت با اسلام تطبيق داد ، لكن اين آيين را بهصورت دلخواه خود درآورد . با آنكه محمد غزالى ( وفات : 505 ه / 1111 م ) ، كه بين علماى سنت مقامى شامخ دارد ، از بزرگان ايران است ؛ ايرانى ديگر مؤمن به اين مذهب نيست . دانشمندان ايرانى ، بر خلاف ، از ديرباز در مطالعه و تحقيق دربارهء اصول عقايد تشيع سهمى بهسزا داشتهاند ، مخصوصا پس از روى كار آمدن صفويه كه مذهب شيعهء دوازده امامى آيين رسمى و منحصربهفرد قلمرو آنان اعلام شد . اين تمايل كهن به تشيع دو جنبهء مهم از خصايص ملى ايران را روشن مىسازد كه عبارت است از تمايلات ملى ( ناسيوناليسم ) و هواخواهى از رژيم سلطنتى قانونى . مظاهر احساسات ملى پشت كردن آگاهانه به همهء آن چيزهايى است كه رنگ تازى دارد و جلوهگاه هواخواهى از رژيم سلطنتى عقيدهء كهن ايرانى كه « فر » ، يعنى « فروغ مجد و شوكتى است كه پادشاهان و قهرمانان را دربر گرفته به آنان حق قانونى مىبخشد » و بدون آن محال است كه بتوان با حقانيت بر ايران سلطنت كرد . اين معنى خود مبين ايمان به اين اصل است كه مردم ، در هيچ دورانى ، نمىتوانند از داشتن پيشوا بىنياز باشند و ، در نتيجه ، احيانا ، اين تصور ايجاد مىشود كه تشيع ، با آنكه منشأ ايرانى ندارد ، بيانكنندهء روحيهء ايرانيان است . درعينحال ،