مىزيست ، جز اين نمىانديشد و ايران را دل زمين « 1 » خطاب مىكند 11 . هرچند كه اختلاف اقوام و قبايلى كه در ايران ساكن بودند ، بىشك ، تفرقهء آنان را تسهيل مىكرد ، فرهنگ ايرانى اين اختلافات را جبران كرده حتى آنان را كه ايرانىنژاد نبودند چنان مقهور و مجذوب مىساخت كه در مواردى بسيار از همان احساسات ايرانيان واقعى برانگيخته بودند . از سوى ديگر ، طبيعى است كه ساكنان سرزمين پهناور ايران كه در مسافات دور از يكديگر به سر مىبرند نمىتوانند آنچنان متجانس باشند كه استعدادهاى جسمانى و روانىشان نيز يكسان باشد . از اينرو ، نمىتوان ، در ادبيات ، خصيصههاى مربوط به هر ناحيه را ناديده گرفت . با همهء تجانسى كه روىهمرفته حكمفرماست ، در نواحى مختلف ، از لحاظ ادبى ، تفاوتهايى موجود است « 2 » . حتى مورخان ادبى ايرانى نيز سبكهاى متفاوتى تشخيص مىدهند ( سبكهاى خاورى ، باخترى و هندى ) هرچند كه نظريهاى كه در اينباره اظهار مىكنند ، ظاهرا ، هنوز به قدر كفايت ، بررسى نشده است .
گرايشهاى شديد دينى و ماهيت آن
تاريخ نشان مىدهد كه ايرانى ، از ديرباز ، كه آغاز آن به تصور نمىآيد ، تا به امروز ، همواره ، ذاتا ، متمايل به روحانيت و معنويت است . اگر جز اين مىبود ، در اين كشور آن همه مجذوبان عوالم دينى و مصلحان و پيروان فرقههاى گوناگون ظهور نمىكردند . اربرى 12 اين معنى را ناشى از رنجها و سرخوردگىهايى مىداند كه در روحيهء ايرانى متانت و آرامشى قابل ستايش و نيز وارستگى نسبت به ماديات پديد آورده است . ولى ، بايد توجه داشت كه ظاهر اين نهضتهاى ملى و دينى و خواستههاى مذهبى كه مكرر در ايران برپا و مطرح شده امر را بر ما مشتبه نسازد . معمولا ، شعارهاى دينى به منزلهء پردهاى بود كه اعتراض عليه بيدادگرىها و ، بهطور كلى ، ناهماهنگىهاى اجتماعى را در زير آن پوشيده مىداشتند 13 . مقصود كارل ماركس نيز ، در آنجا كه مىگويد سراسر تاريخ شرق بهصورت دورنمايى از تاريخ دين از پيش چشم ما مىگذرد ، اشاره بدين معنى است 14 . از اينرو ، نبايد اين مجذوبان عوالم دينى را صرفا جويندگان حقايق معنوى پنداشت ؛ بلكه ، بايد آنان را ، همچنين ، مردانى دانست كه در
هامش
( 1 ) .همه عالم تن است و ايران دل * نيست گوينده زين قياس خجل
چونكه ايران دل زمين باشد * دل ز تن به بود يقين باشدتحليل هفتپيكر نظامى ، دكتر معين ، تهران ، 1338 ، بخش اول ، ص 110
( 2 ) . - مفهوم « ادبيات فارسى درى » .