تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧

رابطهء گويش‌ها با ادبيات فارسى درى

تا آن هنگام كه ايرانىهاى باخترى ( ايرانىها ) و ايرانىهاى خاورى ( تاجيك‌ها ) از يكديگر جدا نشده بودند ، زبان ادبى مشتركى وجود داشت كه ، البته ، دستخوش پاره‌اى تحولات تاريخى بود و در هر ناحيه‌اى هم برخى وجوه مميز خاص خود را داشت . ولى ، اين يگانگى داراى استثناهايى است . استقلال طبرستان ، كه بيش از ديگر سرزمين‌ها پاييد ، سبب شد كه اديبان آن‌جا ، تا ديرگاه ، گويش‌هاى استان خود را به كار برند ( مثلا ، نسخهء اصلى مرزبان‌نامه « 1 » و اثر منظوم نيكىنامه از همان مؤلف ، امير پازوارى شاعر و برخى ديگر از دوران‌هاى بعدى ) . براون 5 يك رديف شاعران را كه به دور قابوس گرد آمده بودند نام مىبرد كه به گويش طبرى سرايندگى كرده‌اند ، ولى ، در تذكره‌ها ، مطلقا نام آنان نيامده است . كپرولو شاعرى به نام محمد بن سعيد بيهقى را از سدهء 3 ه / 9 م ذكر مىكند كه به گويش بيهق ، يعنى سبزوار امروز « 2 » شعر مىسروده است 6 نثر انصارى « 3 » 7 به گويش هرات بوده و بينايى ( بنايى ) « 4 » قصيده‌اى به اين گويش دارد . از سعدى و حافظ چند بيتى به گويش شيرازى در دست داريم « 5 » و از ناصر الدين خطيب قصيدهء ملمعى به عربى و فارسى شيرازى ( مربوط به
هامش
( 1 ) . - « نثر دورهء سلجوقى » ، « ادبيات محض » . ( 2 ) . دقيق‌تر بگوييم : بيهق ناحيه‌اى در خراسان بوده كه سبزوار از شهرهاى آن بوده است . ( 3 ) . « تصوف ، شاعران رباعىسرا » . ( 4 ) . « تغزل و داستان‌سرايى در دورهء تيموريان » . ( 5 ) . از سعدى :پر هفطا ثله جونى مىكند * عشغ مقرى شخى و بونى چش روشت زور بايد نه زر كه بانو را * گزرى دوست‌تر كه ده من گوشتگلستان ، چاپ فروغى ، ص 152خليلى الهدى انجى و اصلح * و لكن من هداء اللّه افلح نصيحت نيك‌بختان گوش گيرند * حكيمان پند درويشان پذيرند كس اشهن داراغت خاطر بريزت * كه تختى عاقلى ده بار ايزتالى آخر كليات ، چاپ فروغى ، « كتاب مواعظ ، مثلثات سعدى » ، ص 149 از حافظ :سبت سلمى بصدغيها فؤادى * و روحى كل يوم لى ينادى نگارا بر من بيدل ببخشا * و واصلنى على رغم الاعادى حبيبا در غم سوداى عشقت * توكلنا على رب العباد كه همچون مت ببوتن دل واى ره * غريق العشق فى بحر الودادالى آخر حافظ ، قزوينى ، غزل 438