نوين نيست . در زندگى نوين ، پارهاى از اصطلاحات كه به علتهاى سياسى و دينى زايد گشته طرد مىشود ، بدون آنكه بر اثر آن زبان فارسى - در مقايسه با زبان عربى كه استعداد شكلپذيرى شگفتى دارد - به قدر كافى انعطافپذير شده باشد ؛ خاصه كه در زبان عربى اصطلاحات حاضر و آمادهاى در دسترس قرار دارد كه به مراتب رساتر از اصطلاحات فارسى است . بدين ترتيب ، مىتوان نفوذ تدريجى ولى مداوم واژههاى تازى را در فارسى درى از نخستين مراحل تاكنون تعقيب كرد ؛ نفوذى كه در نتيجهء آن زبان فارسى بهصورت زبانى مخلوط درآمده است . اين آميختگى بالاخص در شيوهء بيان طبقات بالاتر و در سراسر ادبيات كه ساخته و پرداختهء آنان است نمايان است . گويشهاى عاميانهء محلى ، بر خلاف آن ، كمتر دستخوش آميختگى با زبان تازى است . اين اختلاط ، كه روزبهروز بيشتر به افراط و مبالغه مىگرايد و در پايان دوره مغولان به اوج خود مىرسد ( و در حقيقت چيزى جز نفوذ زبان بينالمللى عربى در زبان فارسى نيست ، بدون اينكه ساختمان اين زبان را تغيير دهد ) ، در عهد تيموريان نيز از بين نرفته ، حتى ، پس از صفويه نيز برجاست . ولى ، بايد مكرر تأكيد كرد كه اين گويش متكلف فقط براى مشتى افراد باسواد قابل فهم بود . در خلال اين احوال ، مقدارى واژههاى تركى و مغولى 3 نيز به زبان راه يافت . توجهى هم كه رنسانس صفويه ، با متحد ساختن كشور از لحاظ سياسى ، به نيازمندىهاى ملت مىكند ، صرفا ، به ملاحظات سياسى و مذهبى است . آنان ادبياتى پديد مىآورند كه براى همگان قابل درك و منظور از آن تبليغ براى مذهب شيعه است . آشفتگىهاى عظيم سدهء هجدهم منشأ تحول سريعى است كه ، در قرن نوزدهم ، بهصورت روىگردانى از عربى ، كه گرايش بدان به كمال افراط رسيده ، و همچنين خوددارى از به كار بردن سبكهاى مغلق و نگارش سراسر مبالغه ظاهر مىشود . باوجود اين ، نه در آن هنگام و نه در هيچ زمانى پيش از آن ، تحولات حاصل در نثر و نظم همگام نبود ؛ ولى ، نبايد مختصات عمومى يك دورهء معين را ، بىقيدوشرط ، به عنوان معرف آن دوره بپذيريم .
حتى در دورانهايى هم كه سبكهاى متكلف و به كار بردن واژههاى تازى به حد اعلى متداول بود ، استادانى بودند كه سبكهاى نسبتا ساده را مىپسنديدند و برعكس . انقلاب ايران و توجه با اروپا سبكهاى متكلف را به يكباره ريشهكن مىسازد و به كار بردن واژههاى دخيل تازى را ، به اندازهء معقول و پرهيزناپذيرى ، محدود مىسازد 4 .
سادگى فوق العادهء صرف و نحو زبان فارسى و آميختگى با واژههاى تازى آن را ، از همان ابتدا ، بهصورت زبان بينالمللى خاورزمين مسلمان درآورده است .
تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 116
مساهمون: يان ريپكا
ص١١٦