تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات ايران از دوران باستان تا قاجاريه ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
اين مضمون در بسيارى از انواع ادبيات جهان آمده است . اين دستور با اخلاق زرتشت ارتباط دارد كه زياده‌روى در گريه را براى مردگان گناه مىشمارد . در قطعات مانوى به زبان سغدى ، « داستان يك سفته‌گر مرواريد » آمده است كه تمامى روز را براى كارفرماى خود چنگ مىنوازد و ، شب ، مزد خود را از استادش دريافت مىدارد ، بىآن‌كه حتى يك در را سفته باشد . داستان‌هايى با اين موضوع هم در سرزمين هندوستان و هم در كليله و دمنهء تازى در دست داريم . تحريرى كه به زبان اويغورى از اين موضوع به عمل آمده شامل تعبيرى است كه مانويان از اثر بودايى افسانه بوديساتوا « 1 » كرده‌اند و ، بعدها ، از ايران ، سوريه و كشورهاى عربى گذشته به اروپا راه يافته و در آن‌جا به قالب يك افسانهء مسيحى ريخته شده و به عنوان افسانهء بارلام و يوزافات « 2 » نگارش يافته است . جزئياتى كه دربارهء تاريخ آيين مانوى در نوشته‌هاى قابل اعتماد ذكر شده اندك ، ولى بسيار باارزش است . در قطعات ، به توصيف‌هايى از زندگى دعات ( مثلا مارامو « 3 » ، يك حوارى از آسياى مركزى ) زياد برمىخوريم كه ، البته ، جنبهء افسانه‌اى دارد . قطعات تاريخى به زبان پرتوى نيز افسانه است . يكى از آنها متضمن معجزه‌هايى است كه هنگام مرگ مانى به وقوع پيوسته و شباهت زيادى به وقايعى دارد كه بنابر روايت‌هاى كتاب مقدس پس از مرگ حضرت مسيح رخ داده است . ايران ، از همان دورهء ساسانيان ، از لحاظ تزيين دست‌نويس‌ها با عكس مشهور و حتى ، در خاورزمين ، سرمشق كشورهاى هم‌سايه بود . مشهورترين اثرى كه تصاوير باشكوه آن ممتاز بود ارتنگ ( يا ارژنگ يا نام‌هاى ديگر ) بود كه مانى آن را ، در يك غار ، واقع در نقطه‌اى در تركستان ،
هامش
( 1 ) .Bodhisattvaبه زبان سانسكريت « آن‌كه ذاتش فروزندگى است » معنى مىدهد و او را يكى از مظاهر بودا در آتيه مىدانند . مأخوذ ازDer Neue Brockhaus. ( 2 ) .Barlam und Josaphatاين افسانه به شعر است و دست‌نويس آن درLaubach( آلمان ) پيدا شد . مؤلف آن اسقفOtto II von Treisingاست كه در 1220 در گذشته . اين افسانه ، چنان‌كه در متن اشاره شد ، از يك افسانهء هندى مربوط به بودا اقتباس شده و بعضى بر آن‌اند كه نخستين‌بار توسطJohennes Damascenusبه زبان يونانى انشا شده است . مضمونش بسيار ساده و عبارت از اين است كه يوزافات پسر يك شاه‌زادهء كافر هندى است كه در ناز و نعمت و دور از همهء ناگوارىهاى زندگى بزرگ مىشود ؛ ولى ، همين كه متوجه ناپايدارى جهان مىگردد ، دستخوش نگرانى گشته از جان و دل به اصغاء تعليمات راهبى به نام بارلام مىپردازد و به آيين مسيحى مىگرود ، و علىرغم همهء دسايس و مخالفت‌ها ، آيين خود را حفظ مىكند و پس از آن‌كه پدر و تمامى كشور را به ديق حقه درمىآورد ، نزد پدر روحانى خود بارلام بازمىگردد و به زهد و عبادت روزگار مىگذراند . اين داستان ، در قرون اوليهء هجرى ، از هند به ايران رفته و به احتمال قوى ابتدا به زبان پهلوى و سپس به زبان‌هاى متعدد ديگر ( از جمله به وسيلهء محمد باقر مجلسى در 511 م به فارسى مجلهء راهنماى كتاب ، سال 13 ، شمارهء 5 - 7 ، ص 1 - 390 ) ترجمه شده است . مأخوذ ازDe Boor - Newald , Gesch . d . deutsch . Lit، ج 1 / 3 ، ص 6 - 535 . ( 3 ) .Mar Amu