بسيارى از قطعات چنين برمىآيد كه صورت نخستين آنها به شعر و اصل سرمشق به زبان آرامى بوده است . مانى ، حكيم و متأله بزرگ بابلى - ايرانى ( 216 - 276 ) كه در خانوادهاى ايرانى ديده بر جهان گشود ، زادگاهش يا « مردينو » « 1 » ، در نزديكى بغداد ، و يا اروميه ، در سرزمين گوخائى « 2 » ، بر كنار دجله است . به نوشتن به زبان آرامى بيشتر راغب بود و در اشاره كردن به نسب بابلى خود اصرارى خاص داشت ، ولى به فارسى ميانه نيز مىنوشت ؛ چنانكه ، بنابر روايتهاى تازى ، كتاب وى به نام شاهپوركان ، كه در بيان اصول عقايد دينى و آخر الزمان است ، به فارسى نگارش يافته بود . مانى « 3 » نه تنها نوع تازهاى از خط پالميرى را براى نگارش آثار فارسى خود به كار برد ؛ بلكه ، همچنين ، موفق شد رسم الخط بهترى را رايج ساخته هزوارشها را از ميان ببرد ؛ ولى ايرانيان اين اصلاحات را نپذيرفتند ( و علت آن نيز تنها ملاحظات دينى نبود ! ) و استفاده از آن فقط به پيروانش محدود ماند . مانويان مجموعهاى غنى از نامههايى در دست داشتند كه بسيارى از آنها به مانى نسبت داده مىشد ؛ ولى از بررسى قطعات چند فقره از اين نامهها مىتوان نتيجه گرفت كه اين نظر نادرست بوده ، اينها فقط بعدها توسط مبتكران و پيروان فرقهء ديناورى ( اين فرقهء مانوى آرشهگوس « 4 » را كه مقرش در بابل بود به عنوان پيشواى كل دينى به رسميت نمىشناخت ) تأليف شده و اين جاعلان از نام اين شاعر براى استتار خود و فعاليتهايشان استفاده مىكردند .
مانويان به ادبيات ، مخصوصا داستان و تمثيل ، توجه زياد داشتند . در ميان قطعات تورفان ، قسمتهايى از داستانهايى به دست آمده كه متضمن دستورهاى اخلاقى و تعليماتى دربارهء مقتضيات زندگى روزمره با انشايى كاملا ادبى است . در قطعهء شمارهء 45 ، موضوع مشهور يك مادر به چشم مىخورد كه براى فرزند ازدسترفتهاش بيش از اندازه مىگريسته :
تاكنون نمىدانستم كه من پسر روانى [ روان پسر مردهام ] را مىكشم ، چنانچه [ بىاندازه ] در مرگش بگريم ، بنابراين از اين پس ديگر نخواهم گريست تا روان او زنده بماند .
( و . بانگ )
هامش
- س 6 ) .
( 1 ) .Mardinu( 2 ) .Gauchai( 3 ) . به گفتهء شدر در صورت نخستين و گسترشهاى نظام مانوى ، ص 147 به بعد و هنينگ در ايرانى ميانه ، ص 73 .
( 4 ) .Archegos