و بعد از آن يك سال و كسرى مدّت خلافت هادى بود و او نيز آسيبى به آن حضرت نتوانست رسانيد .
صاحب عمدة الطّالب گفته : هادى آن حضرت را گرفته و در حبس نمود ، امير المؤمنين عليه السّلام را در خواب ديد كه به او فرمود :
فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ
. [ 1 ]
چون بيدار شد مراد آن حضرت را دانست ، امر كرد حضرت امام موسى عليه السّلام را از حبس رها كردند . [ 2 ]
بعد از چندى بازخواست آن حضرت را حبس كند و اذيّت رساند ، اجل او را مهلت نداد و هلاك شد ، چون خلافت به هارون الرّشيد رسيد آن حضرت را به بغداد آورد و مدّتى محبوس داشت و در سال چهار دهم خلافت خويش آن حضرت را به زهر شهيد كرد . [ 3 ]
امّا سبب گرفتن هارون آن جناب را و فرستادن او را به عراق چنان كه شيخ طوسى و ابن بابويه و ديگران روايت كردهاند آن بود كه چون رشيد خواست كه امر خلافت را براى اولاد خود محكم گرداند از ميان پسران خود كه چهارده تن بودند سه نفر را اختيار كرد ، اوّل محمّد امين پسر زبيده را وليعهد خود گردانيد و خلافت را بعد از او براى عبد اللّه مأمون و بعد از او براى قاسم مؤتمن قرار داد . و چون جعفر بن محمّد بن اشعث را مربّى ابن زبيده گردانيده بود يحيى برمكى كه اعظم وزراى هارون بود انديشه كرد كه بعد از او اگر خلافت به محمّد امين منتقل شود ، ابن اشعث مالك اختيار او خواهد شد و دولت از سلسلهء من بيرون خواهد رفت ، در مقام تضييع ابن اشعث بر آمد و مكرّر نزد هارون از او بدى مىگفت تا آن كه او را نسبت داد به تشيّع و اعتقاد به امامت موسى بن جعفر عليه السّلام و گفت : او از محبّان و
هامش
[ 1 ] سورهء محمّد ، آيهء 22 .
[ 2 ] اخبار الدول ، ج 1 ، ص 339 ؛ عمدة الطالب ، ص 196 ؛ بحار الأنوار ، ج 48 ، ص 248 ؛ العوالم ، ج 21 ، ص 229 .
[ 3 ] عمدة الطالب ، ص 196 .