مواليان امام موسى عليه السّلام است و او را خليفهء عصر مىداند و هر چه به هم رساند خمس آن را براى آن جناب مىفرستد ، و به اين سخنان شورانگيز هارون را به فكر آن حضرت انداخت تا آن كه روزى هارون از يحيى و ديگران پرسيد كه آيا مىشناسيد از آل ابى طالب كسى را كه طلب نمايم و بعضى از احوال موسى بن جعفر عليه السّلام را از او سؤال نمايم ؟
ايشان على [ 1 ] بن اسماعيل بن جعفر برادر زاده آن حضرت را كه آن جناب احسان بسيار نسبت به او مىنمود و بر خفاياى احوال آن جناب اطّلاع تمام داشت تعيين كردند .
پس به امر خليفه نامهاى به پسر اسماعيل نوشتند و او را طلبيدند ، چون آن جناب بر آن امر مطّلع شد او را طلبيد و گفت : ارادهء كجا دارى ؟
گفت : ارادهء بغداد .
فرمود كه : براى چه مىروى ؟
گفت : پريشان شدهام و قرض بسيار به هم رسانيدهام .
آن جناب فرمود كه : من قرض تو را ادا مىكنم و خرج تو را متكفّل مىشوم ، او قبول نكرد و گفت : مرا وصيّتى كن ! آن جناب فرمود : وصيّت مىكنم كه در خون من شريك نشوى و اولاد مرا يتيم نگردانى .
بازگفت : مرا وصيّت كن .
حضرت باز اين وصيّت فرمود تا سه مرتبه ، پس سى صد دينار طلا و چهار هزار درهم به او عطا فرمود ، چون او برخاست ، حضرت به حاضران فرمود : به خدا سوگند كه در ريختن خون من سعايت خواهد كرد و فرزندان مرا به يتيمى خواهد انداخت .
گفتند : يا بن رسول اللّه ! اگر چنين است چرا به او احسان مىنمايى و اين مال
هامش
[ 1 ] محمّد - ( خ . ل ) در بعضى از روايات به جاى على بن اسماعيل ، محمد بن اسماعيل است . مؤلف رحمه اللّه نك : منتهى الآمال ج 2 ، ص 927 به تصحيح آقاى محدث زاده .