است با ما ، و كسى كه نيكى كند ايشان را آزرده است ما را ، و كسى كه اكرام كند ايشان را اهانت كرده ما را ، و كسى كه اهانت كرده ايشان را اكرام نموده ما را ، و كسى كه ردّ كند ايشان را پذيرفته از ما ، و كسى كه بپذيرد از ايشان ردّ نموده ما را ، و كسى كه احسان كند ايشان را بدى نموده با ما ، و كسى كه بدى كند با ايشان احسان نموده با ما ، و كسى كه تصديق كند ايشان را ما را تكذيب نموده ، و كسى كه تكذيب كند ايشان را تصديق نموده ما را ، و كسى كه عطيّه دهد ايشان را محروم كرده ما را ، و كسى كه محروم كرده ايشان را عطيّه داده ما را .
اى پسر خالد ! هر كه از شيعيان ما است نگيرد از ايشان دوستى و ناصرى ، و چون حال اين قسم كفره چنين باشد حال ساير كفّار اگر بدتر نباشد كمتر نخواهد بود . [ 1 ]
دوّم : آن كه در دل بغض دين و طريقهء مسلمين و عداوت متديّنين و علما و صالحين كه متأدّبند به آداب شريعت و منكرند به قلب و زبان معاشرت و مشابهت به آن جماعت را كم كم ثابت و برقرار شود چه هر كس به حسب فطرت متنفّر است از مخالفت طريقه و منكر رسوم خويش كه آنها را از روى محبّت و خيال التذاذ و منفعت اختيار كرده ، خصوص اگر آن مخالف ناهى و رادع باشد به قدر امكان او را از پيروى آن طريقه و شيوع و بروز اين مفسده به مقامى رسيده كه نزديك شد معامله كنند با اهل علم و ارباب دين معامله با يهود مسكين كه از ديدنش قلب منزجر و صورت عبوس شده و آن را كه تمكّن رساندن اذيّتى است به او در صدد آن بر آمده بلكه از ديدن صاحب عمامه كه وجودش منغّص عيش و مانع لهو و طرب است تنفّر بيش از انزجار و استهزاء و سخريّه و اشاره به چشم و دست به نحو استخفاف زياده از ديگران بلكه حكايت حركات و سكنات اهل علم را در اوقات تحصيل و عبادت از اسباب مضحكهء مجالس لهو و زينت محافل طرب خود كردهاند و گاهى در لباس شعر و مضامين نظم در آورند و همان كارها كه كفّار هنگام ديدن مؤمنين مىكردند از
هامش
[ 1 ] عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 1 ، ص 143 ؛ التوحيد صدوق ، ص 364 .