استهزاء به زبان و اشاره به ابرو و چشم و استحقار و استخفاف به مقدار ميسور .
و خداوند در مواضع متعدّده حكايت فرموده و وعدهء عذاب دنيا و آخرت به آن داده به همان روش فسّاق و فجّار با آن جماعت در اين اعصار چنين كنند و اين بغض و منافرت با لزوم تعظيم و احترام ايشان نهايت مناقضت و كمال مباينت دارد و هرگز با يكديگر جمع نشود .
و در اخبار بسيار دايرهء ايمان را منحصر فرمودهاند به حبّ فى اللّه و بغض فى اللّه و فرمودند : ايمان نيست مگر حبّ و بغض خداوند و آنچه پسنديده و دوست دارد ، و بغض اعداى خداوند و آنچه دوست دارند . [ 1 ]
و در نهج البلاغه مذكور است كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند : اگر نبود در ما مگر دوست داشتن ما آنچه را كه خداوند دشمن دارد و تعظيم كردن ما آنچه را كه خداوند حقير كرده ، هرآينه كفايت مىكرد ما را در مخالفت ما خدا را ، و رو گرداندن از امر او . [ 2 ]
و بالجمله ، رشتهء كار امّت پيغمبر آخر الزّمان صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به جايى رسيده كه غالب عوام از ضروريّات مسائل بىخبرند ، بلكه از تردّد و مجالست و انس با نصارى و زنادقه و دهريّين چندان كلمات كفر و سخنان منكرانه كه مورث ارتداد است در ميان مردم شايع شده كه فوج فوج از دين بيرون روند و ندانند و اگر دانند از همّ خود نشمارند .
اكابر و اعيان به معاصى بزرگ چون خوردن روزهء شهر رمضان در محضر خلايق مفتخرند و بر پيروان دين خنده زنند و سخريّه و استهزاء كنند و ايشان را بىشعور و بىادراك دانند و در سلك بىخبران و بىذوقان شمارند ، و گاهى ايشان را خشك مقدّس نامند ، و بر افعال خداوند عزّ و جلّ پيوسته اعتراض كنند و ايراد گيرند ، و مدايح و توصيف حكما و اهل صنايع فرنگ و كثرت عقل و هوش ايشان را ورد زبان
هامش
[ 1 ] اصول الكافى ، ج 2 ، ص 126 .
[ 2 ] نهج البلاغه ، ضمن خطبهء 160 .