كه نيست خدايى مگر خداوند يگانه ، و گواهى مىدهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و رسول او است ، و گواهى مىدهم كه خليفه بلافصل بعد از آن حضرت حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام است ، پس به هر يك از امامان بعد از ديگرى تا آخر ايشان عليهم السّلام اقرار نمود و ايمان او نيكو شد و امر به قتل وزير نمود و از اهل بحرين عذر خواهى كرد و اين قصّه نزد اهل بحرين معروف است و قبر محمّد بن عيسى نزد ايشان معروف است و مردم او را زيارت مىكنند . [ 1 ]
حكايت دوازدهم : قصّهء مناظرهء مردى از شيعه با شخصى از اهل سنّت
: عالم فاضل خبير ، ميرزا عبد اللّه اصفهانى ، تلميذ علّامهء مجلسى رحمه اللّه در فصل ثانى از خاتمهء قسم اوّل كتاب رياض العلماء فرموده كه : شيخ ابو القاسم بن محمّد بن ابى القاسم حاسمى ، فاضل ، عالم ، كامل معروف است به حاسمى و از بزرگان مشايخ اصحاب ما است .
و ظاهر آن است كه او از قدماى اصحاب است و امير سيّد حسين عاملى معروف به مجتهد ، معاصر سلطان شاه عبّاس ماضى صفوى ، فرموده : در اواخر رسالهء خود كه تأليف كرده در احوال اهل خلاف در دنيا و آخرت ، در مقام ذكر بعضى از مناظرات واقعه ميان شيعه و اهل سنّت به اين عبارت كه :
دوّم از آنها حكايت غريبهاى است كه واقع شد در بلدهء طيّبهء همدان ميان شيعهء اثنى عشرى و ميان شخصى سنّى كه ديدم آن را در كتاب قديمى كه محتمل است حسب عادت تاريخ كتابت آن سى صد سال قبل از اين باشد و مسطور در آن كتاب به اين نحو بود كه :
واقع شد ميان بعضى از علماى شيعهء اثنىعشريّه كه اسم او ، ابو القاسم محمّد بن ابو القاسم حاسمى است و ميان بعضى از علماى اهل سنّت كه اسم او رفيع الدّين حسين است ، مصادقت و مصاحبت قديمه و مشاركت در اموال ، و مخالطت در
هامش
[ 1 ] بحار الأنوار ، ج 52 ، ص 178 ؛ نجم الثاقب ، حكايت چهل و نهم .